شعر را زندگی کن
سعدی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟←غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان است←غزل شمارهٔ ۸۳مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست←غزل شمارهٔ ۸۴ز من مپرس که در دست او دلت چون است←غزل شمارهٔ ۸۵با همه مهر و با منش کین‌ست←غزل شمارهٔ ۸۶بخت جوان دارد آن که با تو قرین است←غزل شمارهٔ ۸۷گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است←غزل شمارهٔ ۸۸با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست←غزل شمارهٔ ۸۹بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست←غزل شمارهٔ ۹۰سرمست درآمد از درم دوست←غزل شمارهٔ ۹۱سفر دراز نباشد به پای طالب دوست←غزل شمارهٔ ۹۲کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست←غزل شمارهٔ ۹۳یار من آن که لطف خداوند یار اوست←غزل شمارهٔ ۹۴خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست←غزل شمارهٔ ۹۵آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست←غزل شمارهٔ ۹۶ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست←غزل شمارهٔ ۹۷صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست←غزل شمارهٔ ۹۸گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست←غزل شمارهٔ ۹۹صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوست←غزل شمارهٔ ۱۰۰این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟←غزل شمارهٔ ۱۰۱ای پیکِ پی‌خجسته که داری نشانِ دوست←غزل شمارهٔ ۱۰۲تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست←غزل شمارهٔ ۱۰۳ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست←غزل شمارهٔ ۱۰۴مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست←غزل شمارهٔ ۱۰۵آب حیات من است خاک سر کوی دوست←غزل شمارهٔ ۱۰۶شادی به روزگار گدایان کوی دوست←غزل شمارهٔ ۱۰۷صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست←غزل شمارهٔ ۱۰۸مرا خود با تو چیزی در میان هست←غزل شمارهٔ ۱۰۹بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست←غزل شمارهٔ ۱۱۰هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست←غزل شمارهٔ ۱۱۱مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست←غزل شمارهٔ ۱۱۲زهی رفیق که با چون تو سروبالایی است←غزل شمارهٔ ۱۱۳مرا از آن چه که بیرونِ شهر، صحرایی‌ست؟←غزل شمارهٔ ۱۱۴دردی‌ست دردِ عشق که هیچش طبیب نیست←غزل شمارهٔ ۱۱۵کیست آن کَش سر پیوند تو در خاطر نیست←غزل شمارهٔ ۱۱۶گر صبر دل از تو هست و گر نیست←غزل شمارهٔ ۱۱۷ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست←غزلِ شمارهٔ ۱۱۸جان ندارد هر که جانانیش نیست←غزل شمارهٔ ۱۱۹هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست←غزل شمارهٔ ۱۲۰خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth