→ اسدی توسیاسدی توسی
اسدی توسی
گرشاسپنامه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۸۱ - وصف بیابان و رزم گرشاسب با زنگیبیابانی آمدش ناگاه پیش←بخش ۸۲ - ساختن شهر زرنجچو بگذشت ازین کار ماهی فره←بخش ۸۳ - جنگ نوشیار با انبارسیبه جنگ آن دو سالار پیش از دو شاه←بخش ۸۴ - جنگ شاه کابل با زابلیان وشکسته شدن اثرطچوباز سپیده بزد پر باز ←بخش ۸۵ - نامه ی اثرط به گرشاسبیکی نامه نزدیک گرشاسب زود←بخش ۸۶ - جنگ اثرط با شاه کابلوز آن سو چو از شهر داور سپاه←بخش ۸۷ - رسیدن گرشاسب به یاری اثرط و شبیخون اوپس که چو خور ساز رفتن گرفت←بخش ۸۸ - آمدن گرشاسب به بتخانه ی سوبهارچو آمد به بتخانه ی سو بهار←بخش ۸۹ - نشستن گرشاسب بر تخت کابلبه ایوان کابل شه آورد روی←بخش ۹۰ - پند دادن اثرط گرشاسب رابه هنگام رفتن چو ره را بساخت←بخش ۹۱ - رفتن گرشاسب به ساختن سیستان و اتمام آنسپهبد گرفت از پدر پند یاد←بخش ۹۲ - آمدن ضحاک به دیدن گرشاسب و صفت نخچیرگاهچو بر سیستان پهلوان گشت شاه←بخش ۹۳ - رفتن گرشاسب به جنگ شاه لاقطه و دیدن شگفتی هاچو شد بر جزیره یکی بیشه دید←بخش ۹۴ - رزم گرشاسب با منهراسگرفتند از آنجای راهِ دراز←بخش ۹۵ - رسیدن گرشاسب به جزیره قاقرهوز آنجای با لشکرش یکسره←بخش ۹۶ - آگاهی شاه قیروان از رسیدن گرشاسبوز آن جا سپه برد زی قیروان←بخش ۹۷ - جنگ در شب ماهتابشبی بد ز مهتاب چون روز پاک←بخش ۹۸ - نامه گرشاسب به شاه قیروانوز آن سو جهان پهلوان با سپاه←بخش ۹۹ - برون آوردن شاه قیروان لشگر به جنگچو بر تیره شعر شب دیر باز←بخش ۱۰۰ - بازگشتن گرشاسب و دیدن شگفتیهاپر از نخل خرما یکی بیشه دید←بخش ۱۰۱ - رسیدن گرشاسب به قرطبهسوی قرطبه رفت از آن جای شاد←بخش ۱۰۲ - دیدن گرشاسب بر همن رومی را و پرسیدن ازوسپهدار از آنجا بشد با گروه←بخش ۱۰۳ - پرسش دیگر از جانسپهدار گفتش سر سرکشان←بخش ۱۰۴ - پرسشی دیگر از برهمندل پهلوان گشت از او شاد و گفت←بخش ۱۰۵ - رسیدن گرشاسب به میل سنگرسید از پس هفته ای شاد و کش←بخش ۱۰۶ - پذیره شدن شاه روم گرشاسب راسه منزل پذیره شدش با سپاه←بخش ۱۰۷ - بازگشت گرشاسب به ایرانپذیره فرستاد بر چند میل←بخش ۱۰۸ - سپری شدن روزگار اثرطهمان روزگار اثرط سرفراز←بخش ۱۰۹ - پادشاهی فریدون و نامه فرستادن گرشاسبزدی دست و اندر تک باد پای←بخش ۱۱۰ - رفتن گرشاسب با نریمان به تورانبه فرخ ترین فال گیتی فروز←بخش ۱۱۱ - صفت رودو ز آن جای با بزم و شادی و رود←بخش ۱۱۲ - نامه گرشاسب به خاقانچو در کشورش پهلوان سپاه←بخش ۱۱۳ - قصه خاقان با برادرزادهبرادر بد آن شاه را سروری←بخش ۱۱۴ - جنگ نریمان با تکینتاشنریمان بیآمد هم اندر زمان←بخش ۱۱۵ - رفتن گرشاسب به جنگ فغفور و دیدن شگفتیهاسپهدار چون هفتهای سور کرد←بخش ۱۱۶ - پند دادن گرشاسب نریمان رابدو گفت پیش از شدن هوش دار ←بخش ۱۱۷ - رفتن نریمان به توران و دیدن شگفتیهاچو شد هفتهای شهری آمدش پیش ←بخش ۱۱۸ - نامه گرشاسب به فغفور چینو زآن سو همان روز کاو رفته بود ←بخش ۱۱۹ - جنگ نریمان با پسر فغفور چیننریمان سپاه از ره آورد بود←بخش ۱۲۰ - آگه شدن فغفور از کشتن پسروز آن روی چون گشت خاقان تباه←