شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱گر چه بر بود عقل و دین مرا←شمارهٔ ۸۲سری دارم که سامان نیست او را←شمارهٔ ۸۳گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را←شمارهٔ ۸۴گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را←شمارهٔ ۸۵من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را←شمارهٔ ۸۶من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شب‌ها←شمارهٔ ۸۷نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را←شمارهٔ ۸۸یا رب، که داد آینه آن بت پرست را←شمارهٔ ۸۹وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا←شمارهٔ ۹۰دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا←شمارهٔ ۹۱که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا←شمارهٔ ۹۲باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را←شمارهٔ ۹۳دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا←شمارهٔ ۹۴جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را←شمارهٔ ۹۵شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را←شمارهٔ ۹۶من ز بهرت دوست دارم جان عشق‌اندیش را←شمارهٔ ۹۷بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را←شمارهٔ ۹۸ساقیا! پیش آر جامِ با صفای خویش را←شمارهٔ ۹۹بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را←شمارهٔ ۱۰۰بهار آمد و سبزه نو شد به جوها←شمارهٔ ۱۰۱ای از مژه تو رخنه در جان‌ها←شمارهٔ ۱۰۲باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را←شمارهٔ ۱۰۳ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها←شمارهٔ ۱۰۴اشکم برون می افگند راز از درون پرده را←شمارهٔ ۱۰۵بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را←شمارهٔ ۱۰۶شبی دیدم چو مه بر بام او را←شمارهٔ ۱۰۷رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را←شمارهٔ ۱۰۸ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را←شمارهٔ ۱۰۹باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب←شمارهٔ ۱۱۰روز عید است به من ده می نابی چو گلاب←شمارهٔ ۱۱۱زاد چون از صبح روشن آفتاب←شمارهٔ ۱۱۲قندی‌ست آتشین‌رو، شمعی‌ست انگبین‌لب←شمارهٔ ۱۱۳می‌ریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب←شمارهٔ ۱۱۴ای نازنین که ماه منی امشب←شمارهٔ ۱۱۵زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب←شمارهٔ ۱۱۶چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب←شمارهٔ ۱۱۷اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب←شمارهٔ ۱۱۸ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب←شمارهٔ ۱۱۹ماهرویا، به خون من مشتاب←شمارهٔ ۱۲۰ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth