→ دیوان اشعارمسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ - در ستایش امیر منصور بن سعیدکفایت را ستوده اختیار است←شمارهٔ ۴۲ - اندرزکس را بر اختیار خدای اختیار نیست←شمارهٔ ۴۳ - حسب حالدلم از نیستی چو ترسا نیست←شمارهٔ ۴۴ - در ستایش یمین الدوله بهرامشاهای بت لبت ملیست که آن را خمار نیست←شمارهٔ ۴۵ - در مدح ثقة الملک طاهربن علیهر چه اقبال بیندیشید آمد همه راست←شمارهٔ ۴۶ - مدیح بهرامشاهچون ره اندر برگرفتم دلبرم در برگرفت←شمارهٔ ۴۷ - مدح ملک ارسلان بن مسعود و ذکر خیر بونصر پارسیاین عقل در یقین زمانه گمان نداشت←شمارهٔ ۴۸ - در صفت ابر و مدح یکی از بزرگانزهی هوا را طواف و چرخ را مساح←شمارهٔ ۴۹ - در مدح علائالدواله مسعود شاهای عزم سفر کرده و بسته کمر فتح←شمارهٔ ۵۰ - هم در ثنای اوتا جهانست ملک سلطان باد←شمارهٔ ۵۱ - باز در ستایش اوشهریارا خدای یار تو باد←شمارهٔ ۵۲ - هم در مدح سطان مسعودمسعود پادشاه جهان کامگار باد←شمارهٔ ۵۳ - باز هم ثنای اوشاها بنای ملک به تو استوار باد←شمارهٔ ۵۴ - ستایش سیف الدوله محمودهوای دوست مرا در جهان سمر دارد←شمارهٔ ۵۵ - هم در مدح اوامیر غازی محمود رای میدان کرد←شمارهٔ ۵۶ - مدیح کمال الدوله سلطان شیرزادز بار نامه دولت بزرگی آمد سود←شمارهٔ ۵۷ - از وزیر بهروز بن احمد یاری خواهدبهروزبن احمد که وزیر الوزرا شد←شمارهٔ ۵۸ - در ستایش یکی از صدور و شرح گرفتاری خویشتا تو را در جهان بقا باشد←شمارهٔ ۵۹ - توسل به علی خاص در زمان گرفتاریای خاصه شاه شرق فریاد←شمارهٔ ۶۰ - شکوه از حبس و زندانچو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند←شمارهٔ ۶۱ - گله از اختران آسمان و توصیف صبحزیور آسمان چو بگشایند←شمارهٔ ۶۲ - در مدح ثقة الملک طاهربن علیوصف تو چو سرکشان بکردند←شمارهٔ ۶۳ - هم در مدیحای خواجه دل تو شادمان باد←شمارهٔ ۶۴ - در مدح منصور بن سعیداحوال جهان بادگیر باد←شمارهٔ ۶۵ - در ستایش امیر ابونصر فارسیای آن که فلک نصرت الهی←شمارهٔ ۶۶ - در ستایش فضایل خود گویدجاهم چو بکاهد خرد فزاید←شمارهٔ ۶۷ - در مدح ابوالفرج و گله از اوبوالفرج ای خواجه آزادمرد←شمارهٔ ۶۸ - در اثبات صانع و بینش خویشجهان را عقل راه کاروان دید←شمارهٔ ۶۹ - شکایت از روزگارروزگاریست سخت بی فریاد←شمارهٔ ۷۰ - شکوه از کجروی زمانهچون منی را فلک بیازارد←شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خودتا بقا مایه نما باشد←شمارهٔ ۷۲ - در مدح گویدای خداوند رحمت ایزد←شمارهٔ ۷۳ - ستایش ملک ارسلانز سر گیتی پیر بوده جوان شد←شمارهٔ ۷۴ - مدح شهریار و سپاسگزاری از مراحم اوسزد که باش شاها ز ملک خرم و شاد←شمارهٔ ۷۵ - در تهنیت لوا و عهد خلیفه و مدیح ملک ارسلانلوا و عهد خطاب خلیفه بغداد←شمارهٔ ۷۶ - در ثنای بهرامشاهکوس ملک آواز نصرت بر کشید←شمارهٔ ۷۷ - هم در مدح اوتا در جهان مکین و مکان باشد←شمارهٔ ۷۸ - وصف پائیز و مدح سیف الدوله محمودباد خزان روی به بستان نهاد←شمارهٔ ۷۹ - مدح یکی از اکابرای بزرگی که دین و دولت را←شمارهٔ ۸۰ - چیستان و گریز به مدح خواجه ابوطاهر عمرلعبتی را که صد هنر باشد←