شعر را زندگی کن
→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری

رباعیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱ای گوشت خران دنبه ارزان نیکوست←شمارهٔ ۴۲ای یار حجاب ما همه از ماییست←شمارهٔ ۴۳در دیده ی ابر این زمستان نم نیست←شمارهٔ ۴۴ای یار اگر از بدو ازل وصلی نیست←شمارهٔ ۴۵خون آمد و پیرامن چشمت بگرفت←شمارهٔ ۴۶ختمست به غمزه دلبری بر چشمت←شمارهٔ ۴۷گفتی که کی آمد و کجا بود و کجاست؟←شمارهٔ ۴۸از دست رقیبان مخالف چپ و راست←شمارهٔ ۴۹چشم تو ز بس که کرد خون از چپ و راست←شمارهٔ ۵۰با یار بگفتم به زبانی که مراست←شمارهٔ ۵۱هر صبح که جام عشق گیرم بر دست←شمارهٔ ۵۲دیرست که خواجه مجددین از سر دست←شمارهٔ ۵۳در دامن دوستان دانا زن دست←شمارهٔ ۵۴گویند که ای زمام دل داده ز دست←شمارهٔ ۵۵ای دل چو بدو نیک جهان در گذرست←شمارهٔ ۵۶زان روی که روی عاشقان در یادست←شمارهٔ ۵۷می گر چه که طبع تلخ، شورانگیز ست←شمارهٔ ۵۸با دیده و ره ندیده بسیار کس است←شمارهٔ ۵۹گر هیچ هدایتی کند عزمی جست←شمارهٔ ۶۰دیدار به ما نمود و در پرده نشست←شمارهٔ ۶۱کفر از سر زلفین تو در عین حق است←شمارهٔ ۶۲بیداد ز عقل و خرد و هوش و دل است←شمارهٔ ۶۳تشنیع که می زنند بر من چهار است←شمارهٔ ۶۴خودبین چه کند چون نظرش کوتاه است←شمارهٔ ۶۵در هر دوری عاشق و معشوقی هست←شمارهٔ ۶۶گویند به من که چونی و حالت چیست←شمارهٔ ۶۷بس خلق که بر آمده (و) رفته گریست←شمارهٔ ۶۸من مستم و مستی من از بی خبریست←شمارهٔ ۶۹دیر آمد و زود برفت و ما را بگذاشت←شمارهٔ ۷۰جل صبح خمیر خاک آدم که سرشت←شمارهٔ ۷۱زان طایفه نیستم که نازم به بهشت←شمارهٔ ۷۲ای مطلع آفتاب رخشان، رایت←شمارهٔ ۷۳ایزد به تو زینت جهانبانی داد←شمارهٔ ۷۴هر دم زدنی فلک دگرگون گردد←شمارهٔ ۷۵هر لحظه دمم غمت فرو می‌بندد←شمارهٔ ۷۶هر کز تو برید، کی کجا پیوندد؟←شمارهٔ ۷۷ما را غم تو زیر و زبر می دارد←شمارهٔ ۷۸ای شمس سرت میل به پستی دارد←شمارهٔ ۷۹جانست شراب ترک جان نتوان کرد←شمارهٔ ۸۰گر عزم شرایع و سنن خواهم کرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth