→ کشکولشیخ بهایی
شیخ بهایی
دفتر چهارم - قسمت دوم
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش اول - قسمت اولچو می بینم کسی کز کوی او دلشاد می آید←بخش اول - قسمت دوماز رویدادهایی که بین حسن صباح و وزیر خوشوقت نظام الملک اتفاق افتاد، آن که: سلطان ملکشاه فرمان داد مقداری مرمر از حلب به اصفهان آورند.←بخش دوم - قسمت اولسقراط حکیم را روایت کرده اند که کسی پرسیدش، سبب زیادتی سرور تو و اندکی غمانت چیست؟ گفت: از آن است که چیزی گرد نمی کنم که از میان رفتنش دلتنگم کند.←بخش دوم - قسمت دومکدام روز بیک جا قرار داشت دلم←بخش سوم - قسمت اولزمغروری کلاه از سر شود دور←بخش سوم - قسمت دومشیر - ابوالحرث←بخش چهارمدر شب دوشنبه سیزدهم رمضان سال هزار هجری، قران نحسین (مریخ و مشتری) در برج سلطان اتفاق افتد. و آن دال بر وقوع فتنه ای بزرگ و هرج و مرج و خرابی ساختمان های بزرگ و حرکت لشکریان است.←بخش پنجمکنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر است←