→ شمس مغربیشمس مغربی
شمس مغربی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱مرا دلیست کا او را نه انتهاست و نه غایت←شمارهٔ ۴۲چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست←شمارهٔ ۴۳با منست آنکس که بودم طالب او با منست←شمارهٔ ۴۴آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست←شمارهٔ ۴۵از دهانش بسخن جز اثری نتوان یافت←شمارهٔ ۴۶نهان پیر تو خویش آفتاب رخت←شمارهٔ ۴۷دل شد اندر پیچ و تاب حلقه گیسوی اوست←شمارهٔ ۴۸ریخت خونم که این شراب من است←شمارهٔ ۴۹آنکس که دیده در طلب او مسافر است←شمارهٔ ۵۰این جوش که از میکده برخاست چه جوش است←شمارهٔ ۵۱آنچه جان گفت به دل باز نمییارم گفت←شمارهٔ ۵۲این کرد پریچهره ندانم که چه کرد است←شمارهٔ ۵۳بیار ساقی باقی بریز بر من حادث←شمارهٔ ۵۴چو بحر نامتناهیست دایما موّاج←شمارهٔ ۵۵سحرگهی که موذن بفالق الاصباح←شمارهٔ ۵۶صبح ظهور دم زد و عالم پدید شد←شمارهٔ ۵۷گوهری از موج بحر بیکران آمد پدید←شمارهٔ ۵۸از جنبش بحر قدم برخاست موجی بی عدد←شمارهٔ ۵۹ساختی از عین خود غیری که عالم این بود←شمارهٔ ۶۰بیرون دوید باز ز خلوتگه وجود←شمارهٔ ۶۱هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند←شمارهٔ ۶۲بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد←شمارهٔ ۶۳تا که خورشید من از مشرق جان پیدا شد←شمارهٔ ۶۴پا ز حد خویش بیرون نمیباید نهاد←شمارهٔ ۶۵نشان و نام مرا روزگار کی داند←شمارهٔ ۶۶دل ما هر نفسی مشرب دیگر دارد←شمارهٔ ۶۷مَهَت هر لحظه از کو مینماید←شمارهٔ ۶۸دل همه دیده شد و دیده همه دل گردید←شمارهٔ ۶۹دلی نداشتم آنهم که بود، یار ببرد←شمارهٔ ۷۰ز قدت سرو بستان آفریدند←شمارهٔ ۷۱از جنبش این دریا هر موج که برخیزد←شمارهٔ ۷۲شاه بتان ماه رخان عرب رسید←شمارهٔ ۷۳جانم از پرتو روی چنان میگردد←شمارهٔ ۷۴مرا بفقر و فنا افتخار میباشد←شمارهٔ ۷۵رخت هر دم جمالی مینماید←شمارهٔ ۷۶رخت گرچه چو خورشید فلک مستور میباشد←شمارهٔ ۷۷چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد←شمارهٔ ۷۸دلی که با رخ زلف تو همنشین باشد←شمارهٔ ۷۹بی نقاب آن جمال نتوان دید←شمارهٔ ۸۰نهان بصورت اغیار یار پیدا شد←