→ دیوان اشعارجمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱زان غالیه دان کزاو دلم خون آید←شمارهٔ ۴۲جائی که غمت بقصد جان برخیزد←شمارهٔ ۴۳دردا که دلم زهجر خون خواهد شد←شمارهٔ ۴۴حسن تو اگر چه خیمه بر ماه زند←شمارهٔ ۴۵هر کس که نشان آن لب و دندان دید←شمارهٔ ۴۶گرچه ز تو بر دلم ستم میگذرد←شمارهٔ ۴۷آن شیفته را چو باد در بوق افتاد←شمارهٔ ۴۸بر من غم عشق بینهایت برسید←شمارهٔ ۴۹روزی که بر منت گذاری باشد←شمارهٔ ۵۰جانا زمن سوخته به زین پرسند←شمارهٔ ۵۱افسوس که شد جوانی و چیز نماند←شمارهٔ ۵۲تا کی ز توام جفای دلسوز رسد←شمارهٔ ۵۳نه با تو مرا خلوت و جام می بود←شمارهٔ ۵۴تا طره بدان روی دلارای افکند←شمارهٔ ۵۵شاها بتو ایزد همه آفاق سپرد←شمارهٔ ۵۶زین پس دل من بمهر یکتا نشود←شمارهٔ ۵۷شبهای جهان مگر بهم پیوستند←شمارهٔ ۵۸هر دم ز توام غمی دگر باید برد←شمارهٔ ۵۹زاواز خوش تو عقل مدهوش شود←شمارهٔ ۶۰ناگاه چنین کرانه جوئی که چه بود←شمارهٔ ۶۱چون بیخبری از غمم ایماه چه سود←شمارهٔ ۶۲یک شهر همیکنند فریاد و نفیر←شمارهٔ ۶۳زینگونه که شد خوار و فرومایه هنر←شمارهٔ ۶۴گفتم که چراست گرد آن تنگ شکر←شمارهٔ ۶۵تا من ز رخ خوب تو گشتم مهجور←شمارهٔ ۶۶جانا نم دیده وتف سینه نگر←شمارهٔ ۶۷ای روی تو را برده مه چرخ نماز←شمارهٔ ۶۸گفتی مگذر بکوی ما در زین پس←شمارهٔ ۶۹در جامه ازرق آن بت عشوه فروش←شمارهٔ ۷۰زلفی که همی نهاد سر بر قدمش←شمارهٔ ۷۱آن ماه که آفتاب نامست رخش←شمارهٔ ۷۲نادیده هنوز آن رخ غم پردازش←شمارهٔ ۷۳یک بوسه زلعل خویش کم گیر و ببخش←شمارهٔ ۷۴گفتم که بزلف در کجا دارم دل←شمارهٔ ۷۵در هجر تو گفتم که ز جان میترسم←شمارهٔ ۷۶در فرقت تو دلی پر از خون دارم←شمارهٔ ۷۷دلخسته آنزلف چو چوگان توام←شمارهٔ ۷۸بر آتش غم فتاده چون زلف توام←شمارهٔ ۷۹در عشق تو تیره حال چون خال توأم←شمارهٔ ۸۰بی دیدن دوست دیدگانرا چکنم←