شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱در دیدهٔ هرک توتیای تو بود←شمارهٔ ۲کی عقل به سر حدِّ جمالِ تو رسد←شمارهٔ ۳انصاف ز اختلافِ ایامِ فرق←شمارهٔ ۴هر چند که روشنی فزاید خورشید←شمارهٔ ۵این سودا را نمی‌توان کرد نهان←شمارهٔ ۶دل گفت که ای جانِ من آن زهره کِراست←شمارهٔ ۷در دایرهٔ وجود موجود تویی←شمارهٔ ۸یاری که منزّه آمد از شبه و بدل←شمارهٔ ۹مشغولِ هوا تو را کجا بشناسد←شمارهٔ ۱۰آن را که دلش خانهٔ توحید بود←شمارهٔ ۱۱پیدا و نهان و شادی و غم همه اوست←شمارهٔ ۱۲تا با خلقی، تو بی‌گمان بی‌دینی←شمارهٔ ۱۳مؤمن که به صدق ازو نرنجد چیزی←شمارهٔ ۱۴آتش نزند در دل ما الّا او←شمارهٔ ۱۵هر دل که به میدانِ هوای تو بتاخت←شمارهٔ ۱۶آنجا که سراپردهٔ اِجلالِ جَلال←شمارهٔ ۱۷خود را چو نمود او نه خیال است و نه طیف←شمارهٔ ۱۸عقل ارچه همه علوم‌ها می‌داند←شمارهٔ ۱۹در نفی تو خلق را امان نتوان داد←شمارهٔ ۲۰ای دوست تو را زان به عیان نتوان دید←شمارهٔ ۲۱گفتم که ز رخ پردهٔ عزّت بردار←شمارهٔ ۲۲من گرچه سزای راهِ درگاه نیم←شمارهٔ ۲۳خواهی که ببینی دلِ کارآگه را←شمارهٔ ۲۴خواهی که به منزل برسانی ره را←شمارهٔ ۲۵در ذاتِ مقدّست کسی را ره نیست←شمارهٔ ۲۶زنهار تو ای دل ز خدا آگه باش←شمارهٔ ۲۷لا همچو نهنگ در کمین است ببین←شمارهٔ ۲۸مسکین دل من به وصل والا نرسید←شمارهٔ ۲۹چون شخص به نورِ ذکر بینا گردد←شمارهٔ ۳۰تا بتوانی مدام می باش به ذکر←شمارهٔ ۳۱از ذکر شود خانهٔ فکرت معمور←شمارهٔ ۳۲خود را تو قباپوش کن و ذاکر باش←شمارهٔ ۳۳دل آن نفس از معرفت آکنده شود←شمارهٔ ۳۴مجنون پریشان توَم دستم گیر←شمارهٔ ۳۵در کتم عدم چو برگزیدی ما را←شمارهٔ ۳۶یا رب بپذیر از کرم آوردهٔ ما←شمارهٔ ۳۷دردی است در این دلم که درمانش نیست←شمارهٔ ۳۸پای آبله و دست تهی، سینه کباب←شمارهٔ ۳۹با ضربت قهر تو نعیم است عذاب←شمارهٔ ۴۰لطف تو و قهر تو همیشه به هم است←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth