→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی
الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ - الطریقةدرمان غمت امید بی درمانی است←شمارهٔ ۴۲ - الطریقةای آنک تو را امید آبادانی است←شمارهٔ ۴۳ - الطریقةهر آبادی از غم او ویرانی است←شمارهٔ ۴۴ - الطریقةآزار طلب مکن که طامات این است←شمارهٔ ۴۵ - الطریقةآن را که زخود نماند با خود اثری است←شمارهٔ ۴۶ - الطریقةهر مرد که او پای درین راه افشرد←شمارهٔ ۴۷ - الطریقةقومی هستند کز کله موزه کنند←شمارهٔ ۴۸ - الطریقةاندر ره عشق یادگر سر ننهند←شمارهٔ ۴۹ - الطریقةمستان رهش تمام هشیار آیند←شمارهٔ ۵۰ - الطریقةچندان برو این ره که دوی برخیزد←شمارهٔ ۵۱ - الطریقةهر مرغ دلی که پر بدو باز کند←شمارهٔ ۵۲ - الطریقةهر دل شده ای چهره به خون می شوید←شمارهٔ ۵۳ - الطریقةیک ذرّه غمش به صد جهان نتوان داد←شمارهٔ ۵۴ - الطریقةدر عشق هزار جان و دل بس نکند←شمارهٔ ۵۵ - الطریقةسودای توم سر به جهان اندر داد←شمارهٔ ۵۶ - الطریقةدر راه طلب رسیده ای می باید←شمارهٔ ۵۷ - الطریقةهر دل که به کوی دوست منزل دارد←شمارهٔ ۵۸ - الطریقةلافی زدم ای دوست زراه پندار←شمارهٔ ۵۹ - الطریقةدل در هوس تو چون بجنباند سر←شمارهٔ ۶۰ - الطریقةخواهی که به سوی حضرتش یابی بار←شمارهٔ ۶۱ - الطریقةصبر از سر استقامتم گو برخیز←شمارهٔ ۶۲ - الطریقةخیزم در دلدار زنم بوک دبو←شمارهٔ ۶۳ - الطریقةخواهی که بزرگیت بود کوچک باش←شمارهٔ ۶۴ - الطریقةره پرخطر است زینهار آگه باش←شمارهٔ ۶۵ - الطریقةتا بتوانی در صف مردان می باش←شمارهٔ ۶۶ - الطریقةچون آمده ای درین بیابان حاصل←شمارهٔ ۶۷ - الطریقةاسرار طریقت نشود حل به سؤال←شمارهٔ ۶۸ - الطریقةدر راه طلب دلیل باید نه دلال←شمارهٔ ۶۹ - الطریقةدر گمراهی طالب راه اوییم←شمارهٔ ۷۰ - الطریقةتا یوسف دل را نکنی از بن چاه←شمارهٔ ۷۱ - الحقیقةدر راه خرد امین و طرار یکی است←شمارهٔ ۷۲ - الحقیقةجز نیستی تو نیست هستی به خدا←شمارهٔ ۷۳ - الحقیقةهر دل که ورا زعلم حق نیرو نیست←شمارهٔ ۷۴ - الحقیقةای دوست میان من و تو گرنه دُوی است←شمارهٔ ۷۵ - الحقیقةاز کوی و مکان گذشت آب و گل ما←شمارهٔ ۷۶ - الحقیقةبی می همه نوبهار عالم دی توست←شمارهٔ ۷۷ - الحقیقةاز عالم کفر تا به دین یک نفس است←شمارهٔ ۷۸ - الحقیقةره رفتن تحقیق به گامت دور است←شمارهٔ ۷۹ - الحقیقةبر حال منت دسترسی نیست که نیست←شمارهٔ ۸۰ - الحقیقةاین کار تو را کارگزار دگر است←