شعر را زندگی کن
→ دیوان رباعیاتاوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی

الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱گر معترفی به زشتخویی نیکی←شمارهٔ ۲ای دل زنفاق درگذر تا برهی←شمارهٔ ۳آخر نه به عالم آدمی زآن آمد←شمارهٔ ۴هر چند که از دست تو آید که کنی←شمارهٔ ۵در راه نفاق اگر بتی بتراشی←شمارهٔ ۶چون گل به میان خار می باید زیست←شمارهٔ ۷مردم نشود به گوش و چشم و بینی←شمارهٔ ۸سنّت کردی فریضهٔ حق مگذار←شمارهٔ ۹گر عاقلی آزاد شو از بند هوس←شمارهٔ ۱۰آزار طلب مکن که آزار این است←شمارهٔ ۱۱دلداری کن اگر دلی داری تو←شمارهٔ ۱۲هر تن که سرشت بد بود محضر او←شمارهٔ ۱۳از حاصل کار این جهانی کردن←شمارهٔ ۱۴گفتن دگر است و آزمودن دگر است←شمارهٔ ۱۵هان تا نکنی هرآنچ بتوانی کرد←شمارهٔ ۱۶خواهی که تو را هرآنچ نیکوست بود←شمارهٔ ۱۷ای آمده گریان زتو خندان همه کس←شمارهٔ ۱۸اینجا اگر اندکند و گر بسیارند←شمارهٔ ۱۹بس خون جگر که مرد را خورده شود←شمارهٔ ۲۰دل گرچه به بد گرایدت، نیکی کن←شمارهٔ ۲۱آن به که دلت زهر بدی پرهیزد←شمارهٔ ۲۲تا گرد بهانه خواجه تا کی گردی←شمارهٔ ۲۳بیشی مطلب زهیچ کس بیش مباش←شمارهٔ ۲۴کاریت که از بهر خدا فرمایند←شمارهٔ ۲۵تا چند بری به بدگمانی گفتن←شمارهٔ ۲۶گر باخبری زدل دل آزار مباش←شمارهٔ ۲۷در دیدهٔ دیده دیدهٔ دیده بپوش←شمارهٔ ۲۸بامدعیان چو آب و آتش مامیز←شمارهٔ ۲۹گر بر سر دریا نه سبک تر زخسی←شمارهٔ ۳۰هر زخم که بر سینهٔ غمناک آید←شمارهٔ ۳۱ای دل باید که تو جفاکش باشی←شمارهٔ ۳۲هر کاو به جمال سروری مشتاق است←شمارهٔ ۳۳در خوی خوش است عیش خوش کز جان است←شمارهٔ ۳۴خوی خوش تو بهار و باغ تو بس است←شمارهٔ ۳۵تا ظن نبری که شاهدی روی خوش است←شمارهٔ ۳۶گر قرب خدا می طلبی خوش خو باش←شمارهٔ ۳۷نفس تو و خوی بد اگر برگردد←شمارهٔ ۳۸در مهرهٔ عشق باختن با دگران←شمارهٔ ۳۹ای دوست اگر بهشت را داری دوست←شمارهٔ ۴۰می باید ساختن گرت برگ صفاست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth