→ دیوان اشعارغالب دهلوی
غالب دهلوی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ای خداوند خردمند و جهان داور دانا←شمارهٔ ۴۲به شغل انتظار مهوشان در خلوت شبها←شمارهٔ ۴۳پس از عمری که فرسودم به مشق پارساییها←شمارهٔ ۴۴ز من گرت نبود باور انتظار، بیا←شمارهٔ ۴۵خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب←شمارهٔ ۴۶گر پس از جور به انصاف گراید چه عجب؟←شمارهٔ ۴۷جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب←شمارهٔ ۴۸از انده نایافت قلق میکنم امشب←شمارهٔ ۴۹سحر دمیده و گل در دمیدنست مخسپ←شمارهٔ ۵۰خوشم که چرخ به کوی توام ز پا انداخت←شمارهٔ ۵۱فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت←شمارهٔ ۵۲آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت←شمارهٔ ۵۳اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت←شمارهٔ ۵۴نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست←شمارهٔ ۵۵منع ز صهبا چرا باده روان پرور است←شمارهٔ ۵۶هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست←شمارهٔ ۵۷بس که درین داوری بی اثر افتاده است←شمارهٔ ۵۸از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است←شمارهٔ ۵۹جیب مرا مدوز که بودش نمانده است←شمارهٔ ۶۰گر بار نیست سایه خود از بید بوده است←شمارهٔ ۶۱امشب آتشینرویی گرم ژندخوانیهاست←شمارهٔ ۶۲سموم وادی امکان ز بس جگر تابست←شمارهٔ ۶۳هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست←شمارهٔ ۶۴نشاط معنویان از شرابخانه تست←شمارهٔ ۶۵حق جلوه گر ز طرز بیان محمدست←شمارهٔ ۶۶چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست←شمارهٔ ۶۷به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست←شمارهٔ ۶۸چشمم از ابر اشکبارترست←شمارهٔ ۶۹کشته را رشک کشته دگرست←شمارهٔ ۷۰سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش است←شمارهٔ ۷۱ما لاغریم گر کمر یار نازکست←شمارهٔ ۷۲لب شیرین تو جان نمکست←شمارهٔ ۷۳لذت عشقم ز فیض بینوایی حاصلست←شمارهٔ ۷۴در بذل لآلی و رقم دست کریم ست←شمارهٔ ۷۵گرد ره خویش از نفسم باز ندانست←شمارهٔ ۷۶تا به سویم نظر لطف «جمس تامسن » است←شمارهٔ ۷۷ای که گفتی غم درون سینه جانفرساست، هست←شمارهٔ ۷۸به وادیی که در آن خضر را عصا خفته ست←شمارهٔ ۷۹ز من گسستی و پیوند مشکل افتاده ست←شمارهٔ ۸۰ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هست←