→ دیوان اشعارمجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱سوخت دل از عشق دوست دوست دمی در نساخت←شمارهٔ ۲بیا بنشین که دلها بی تو برخاست←شمارهٔ ۳آب آن عارض خرم برخاست←شمارهٔ ۴بلبل آمد به در باغ و ز گل راه بخواست←شمارهٔ ۵آب نیکویی روان در جوی تست←شمارهٔ ۶هر دیده که در تو یک نظر کردست←شمارهٔ ۷بازار شکر لعل شکر بار تو بشکست←شمارهٔ ۸بیا که باغ نکوتر ز روی دلخواهست←شمارهٔ ۹یک شبه وصل تو ز صد جان بهست←شمارهٔ ۱۰در کوی تو عقل بی قراریست←شمارهٔ ۱۱دلم عشق ترا چون جان نهان داشت←شمارهٔ ۱۲دل سپر بفگند چون درد ترا درمان نداشت←شمارهٔ ۱۳با غمت دل زحمت جان بر نتافت←شمارهٔ ۱۴به دلی وصل تو در نتوان یافت←شمارهٔ ۱۵کس درین دوران وفاداری نیافت←شمارهٔ ۱۶دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت←شمارهٔ ۱۷زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت←شمارهٔ ۱۸آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟←شمارهٔ ۱۹ای شب خجل ز مویت گل تنگ دل ز رویت←شمارهٔ ۲۰غمی دارم که هرگز کم نگردد←شمارهٔ ۲۱ز عشقت دل مسلم برنگردد←شمارهٔ ۲۲به سر تو که دل تو سر انصاف ندارد←شمارهٔ ۲۳گیتی سر نوبهار دارد←شمارهٔ ۲۴با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد←شمارهٔ ۲۵رخ تو قهر قمر خواهد کرد←شمارهٔ ۲۶دلی که درد تو ارزد دوا نمیارزد←شمارهٔ ۲۷رخت عاشقان را نظر میپذیرد←شمارهٔ ۲۸دل سوختست چون به وصالت نمی رسد←شمارهٔ ۲۹با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسد←شمارهٔ ۳۰عقل من در عشق خواری می کشد←شمارهٔ ۳۱مگذار که عشقت را هر مختصر اندیشد←شمارهٔ ۳۲مهر تو هرگز ز جانم نگسلد←شمارهٔ ۳۳ز عالم دلربایی بر نیامد←شمارهٔ ۳۴خوش است حسن تو تا دل ز یار بستاند←شمارهٔ ۳۵جانا خبر وصل تو زی ما که رساند؟←شمارهٔ ۳۶با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟←شمارهٔ ۳۷بلبلان رخت به باغ افگندند←شمارهٔ ۳۸باد چون طره آن جان جهان درشکند←شمارهٔ ۳۹تا لاله ز شوخی به جهان شور در افگند←شمارهٔ ۴۰جز رگ جان عشق تو دگر چه گشاید؟←
۱ از ۲صفحهٔ بعد ←