شعر را زندگی کن
فضولی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱چون شمع سوخت آتش محنت تن مرا←شمارهٔ ۴۲این که در سر هوس آن قد رعناست مرا←شمارهٔ ۴۳چشم بگشادم ببالایت بلا دیدم ترا←شمارهٔ ۴۴سویم شب هجران گذری نیست کسی را←شمارهٔ ۴۵بر باد مده سلسله مشک فشان را←شمارهٔ ۴۶رسم زهد و شیوه تقوی نمی دانیم ما←شمارهٔ ۴۷نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را←شمارهٔ ۴۸عشق مضمون خط لوح جبین است مرا←شمارهٔ ۴۹هست می گویند خالی آن غدار آل را←شمارهٔ ۵۰شد بدیدار تو روشن دیده خونبار ما←شمارهٔ ۵۱باز خونبارست مژگانم نمی‌دانم چرا←شمارهٔ ۵۲درد رسوایی نخواهد داشت درمان ای طبیب←شمارهٔ ۵۳غمت در سینه ام جا کرد چون بیرون شود یارب←شمارهٔ ۵۴مرا ای شمع میل گریه شد در هجر یار امشب←شمارهٔ ۵۵گر گریزم دم بدم بر آتش دل دیده آب←شمارهٔ ۵۶نیست تا صبح بجز فکر تو کارم همه شب←شمارهٔ ۵۷تندست یار و بی سببی می کند غضب←شمارهٔ ۵۸ای همه دم بزم تو جای رقیب←شمارهٔ ۵۹کی توانم رست در کویت ز غوغای رقیب←شمارهٔ ۶۰قرآن صفات جاه و جلال محمد است←شمارهٔ ۶۱جانم در آن آرزوی وصال محمد است←شمارهٔ ۶۲ماه من نخل قدت سرو خرامان منست←شمارهٔ ۶۳بهر صید آن ترک بدخو بر سمند کین نشست←شمارهٔ ۶۴صیقل آیینه دلها نم چشم ترست←شمارهٔ ۶۵عمر دراز من که پریشان گذشته است←شمارهٔ ۶۶ای دل بسی ز محنت هجران نمانده است←شمارهٔ ۶۷پیش عاقل قصه درد من و مجنون یکیست←شمارهٔ ۶۸زلال فیض بقا رشحه ز جام منست←شمارهٔ ۶۹سرو را همچو قدت شیوه رعنایی نیست←شمارهٔ ۷۰مه دلاک من آیینه اهل نظر است←شمارهٔ ۷۱خورشید بسی خاک‌نشین شد به هوایت←شمارهٔ ۷۲باغبان لطف قد آن سرو در شمشاد نیست←شمارهٔ ۷۳تن که از تیر تو چون زنجیر روزن روزنست←شمارهٔ ۷۴در هجر یار حال دل زار مشکل است←شمارهٔ ۷۵مه من شام غمت را سحری پیدا نیست←شمارهٔ ۷۶ای طربخانه دل خلوت سلطان غمت←شمارهٔ ۷۷هر زمان حال من از عشق تو دیگرگون است←شمارهٔ ۷۸شده ام بسته گیسوی شکن پر شکنت←شمارهٔ ۷۹بتی که شیوه خوبی به از تو داند نیست←شمارهٔ ۸۰گل بباغ آمد ولی از عمر خود کامی نیافت←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth