→ دیوان اشعارآذر بیگدلی
آذر بیگدلی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱هم خنده خوش است و هم خرامت!←شمارهٔ ۴۲هر مرغ که میپرد ز بامت←شمارهٔ ۴۳چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت←شمارهٔ ۴۴ز آن سویش ای نسیم صبا میفرستمت←شمارهٔ ۴۵گیرم بعجز دامنت و جان سپارمت←شمارهٔ ۴۶حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانت←شمارهٔ ۴۷کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست شکایت←شمارهٔ ۴۸نهم به پای کسی سر، که سر نهاده به پایت←شمارهٔ ۴۹من از غمت، زبانی، با خلق در شکایت←شمارهٔ ۵۰نهم بر خاک پهلو شب، به این امید در کویت←شمارهٔ ۵۱وفا نگر، که وفائی ندیده از صیاد←شمارهٔ ۵۲گفتمش حرفی و امید که در گوشش باد←شمارهٔ ۵۳دلم، تاب تغافل، طاقت آزار هم دارد؛←شمارهٔ ۵۴عاشقم و، عشق من زوال ندارد←شمارهٔ ۵۵پیش عذار تو، مه جمال ندارد←شمارهٔ ۵۶دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛←شمارهٔ ۵۷ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد←شمارهٔ ۵۸قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد←شمارهٔ ۵۹گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!←شمارهٔ ۶۰چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد←شمارهٔ ۶۱کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد←شمارهٔ ۶۲دایه، کِت در مهد زر ای سیمتن میپرورد←شمارهٔ ۶۳یارم ز وفا چو دست گیرد←شمارهٔ ۶۴روز محشر، که ز هر گوشه کسی برخیزد؛←شمارهٔ ۶۵ما را دگری جز سگ او یار نباشد←شمارهٔ ۶۶دم مرگم، ز غم هجر غمی بیش نباشد←شمارهٔ ۶۷چو رویت، لاله ی رنگین نباشد←شمارهٔ ۶۸خاکش، اگر ز دوری، بر باد رفته باشد←شمارهٔ ۶۹یار بهر خاطر اغیار زارم میکشد←شمارهٔ ۷۰آمد شب و، وقت یا رب آمد!←شمارهٔ ۷۱از سینه دل رمید و بزلف تو رام ماند←شمارهٔ ۷۲گفتا که: بسینه ز منت کینه نماند؟!←شمارهٔ ۷۳شبی که غیر در آن آستان نمیماند←شمارهٔ ۷۴پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمیماند←شمارهٔ ۷۵صید کنان میروی، ای صنم صید بند←شمارهٔ ۷۶مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابند←شمارهٔ ۷۷نخست کاش در خانقاه می بستند←شمارهٔ ۷۸ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛←شمارهٔ ۷۹مرا عجز و تو را بیداد دادند←شمارهٔ ۸۰شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند←