شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارآذر بیگدلی
آذر بیگدلی

رباعیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفت←شمارهٔ ۴۲ای خون دل پیر و جوان خورد دلت!←شمارهٔ ۴۳ای برده ز مهر تاب، ماه علمت←شمارهٔ ۴۴گر از تو نهان، کس آید اندر کویت←شمارهٔ ۴۵ - ماده تاریخ (۱۱۷۶ ه.ق)در عهد کریم خان، شه ملک قباد←شمارهٔ ۴۶هجر تو نصیبم ای دل افروز مباد←شمارهٔ ۴۷در تن، نفسی جان غمین، بیتو مباد←شمارهٔ ۴۸ایزد، همه عمر کامرانیت دهاد←شمارهٔ ۴۹شاها بروادت بجهان داد زیاد←شمارهٔ ۵۰آن کس که بچرخ، نقش اختر بندد←شمارهٔ ۵۱دیدم گلکی بصد دهان میخندد←شمارهٔ ۵۲جان رفت و، دل از تو باز دردی دارد؛←شمارهٔ ۵۳امشب که ز وصلم به طرب می‌گذرد←شمارهٔ ۵۴در کوی بتان، گاه نفس میگیرد؛←شمارهٔ ۵۵وقت است بهار، باغ و راغ افروزد؛←شمارهٔ ۵۶از خواب سیه روز تو، چون شب خیزد؛←شمارهٔ ۵۷نایی ز نوا فتاده، تا نی برسد!←شمارهٔ ۵۸چون کار نظر بپاک بینی برسد←شمارهٔ ۵۹ - ماده تاریخ (۱۱۷۵ ه.ق)صهبا، ز زکامش مژه چون پرنم شد؛←شمارهٔ ۶۰ترکی که مرا برده ی خود میداند←شمارهٔ ۶۱ای کاسلامت، بکافریها ماند؛←شمارهٔ ۶۲هاروت، بجزع چشم بندت ماند!←شمارهٔ ۶۳عقلی که، حذر کنم ز خوی تو نماند!←شمارهٔ ۶۴گفتی: ز کسیت کینه در سینه نماند←شمارهٔ ۶۵ای دوست، اسیران تو یک یک رفتند؛←شمارهٔ ۶۶ایشان که قرار سینه ریشان بردند←شمارهٔ ۶۷رفت آن کاغیار دشمن بودند←شمارهٔ ۶۸در عشق تو، آنان که به،هم نفسند←شمارهٔ ۶۹خود را گیرم که آشنا با تو کند؟!←شمارهٔ ۷۰یاران که، ز دلتنگی من، تنگ دلند؛←شمارهٔ ۷۱تو شاه و شهانت ز هواخواهانند←شمارهٔ ۷۲دونان، اگرت دونان بدریوزه دهند؛←شمارهٔ ۷۳از کوزه شکسته یی گرت بوزه دهند←شمارهٔ ۷۴غارتگر جان، ز چشم من برد دو رود؛←شمارهٔ ۷۵ای بیخبر از خدا، گر آیی، چه شود؟!←شمارهٔ ۷۶وقت است که گل قدم سوی باغ نهد←شمارهٔ ۷۷از کوی تو چون باد صبا می‌آید←شمارهٔ ۷۸پیکی که ز کوی یار ما می‌آید←شمارهٔ ۷۹ای فوج طبیب را بدوزخ قائد←شمارهٔ ۸۰زآن کوی، جواب نامه ی ما ناید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth