→ دیوان اشعارمشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱آنرا که زر انباشته صد انبان است←شمارهٔ ۴۲دشمن که برغم بخت وارون منست←شمارهٔ ۴۳امروز نه خدمت بتان دین منست←شمارهٔ ۴۴پرورده بنفشهای که این موی منست←شمارهٔ ۴۵هرچند بهر گوشه هزار افسونست←شمارهٔ ۴۶تا عشق چراغ محفل گردونست←شمارهٔ ۴۷ای آنکه سرگشم از غمت گلگونست←شمارهٔ ۴۸دردشت محبت که گلشن محزونست←شمارهٔ ۴۹زین باغ که خار او زگل افزونست←شمارهٔ ۵۰آن کس که بود به دلبری فرد اینست←شمارهٔ ۵۱آخر ثمر مهر تو کین بود ای دوست←شمارهٔ ۵۲این سرکشی ای سرو سهی بالا چیست←شمارهٔ ۵۳آنرا که امید وصل آن رشک پریست←شمارهٔ ۵۴مجنون که ز جان برای جانان بگذشت←شمارهٔ ۵۵زآنچه از ستمت بجان بیتاب گذشت←شمارهٔ ۵۶دیشب که مرا بصحبت یار گذشت←شمارهٔ ۵۷عمرم همه در کشیدن جور گذشت←شمارهٔ ۵۸از سوز غم جگرفروزی که گذشت←شمارهٔ ۵۹ - این رباعی دارای صنعت رد عجز علیالصدر استمجنون به هوای کوی لیلی در دشت←شمارهٔ ۶۰منصور تنش بدار گردید چو جفت←شمارهٔ ۶۱ای غبغب دلکش ترا بوی ترنج←شمارهٔ ۶۲عالم همه هیچ و کار عالم همه هیچ←شمارهٔ ۶۳ای روی تو در حدیقه جان گل سرخ←شمارهٔ ۶۴ما را که بود چه در بخارا و چه بلخ←شمارهٔ ۶۵آنم که بود بدامن صحرا باد←شمارهٔ ۶۶آنم که بدشت و کوه تا گردد باد←شمارهٔ ۶۷هرگز ز کسی یار کسی فرد مباد←شمارهٔ ۶۸وصل تو نصیبم ای دل افروز مباد←شمارهٔ ۶۹مشتاق که نقد دل نهانی بتو داد←شمارهٔ ۷۰غم بیحد و درد بیشمار و من فرد←شمارهٔ ۷۱آخر غم او ازین غم آبادم برد←شمارهٔ ۷۲دوران سپهر بیگنه کش گذرد←شمارهٔ ۷۳گردون ستیزه کار دیدی که چکرد←شمارهٔ ۷۴رفت از برم آن یگانه دیدی که چه کرد←شمارهٔ ۷۵دانم بنشانه ناوکها نخورد←شمارهٔ ۷۶شد صبح که هرکس پی کاری گیرد←شمارهٔ ۷۷گفتم ز غمت عاشق حیران میرد←شمارهٔ ۷۸بر لب نه شکایتم ز فردی برسد←شمارهٔ ۷۹اندیشه به کنه حق تعالی نرسد←شمارهٔ ۸۰گو دی رسد و بهارش از پی نرسد←