→ دیوان اشعارفیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱چنان سودای او بر خویشتن پیچاند آتش را←شمارهٔ ۴۲سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را←شمارهٔ ۴۳نمود از پرده رخ یارم نمیخواهم دلایل را←شمارهٔ ۴۴کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را←شمارهٔ ۴۵منم که کردهام الماس نشئه مرهم را←شمارهٔ ۴۶کتابت کی تواند داد داد بیقراران را←شمارهٔ ۴۷چه حاجت است به شمع و چراغ مستان را←شمارهٔ ۴۸ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را←شمارهٔ ۴۹ز من منّت بود سرو و سمن را←شمارهٔ ۵۰نمیدانم چه آیین است کافر کجکلاهان را←شمارهٔ ۵۱گر کشم بر رخ دریا مژة پرخون را←شمارهٔ ۵۲نمیپوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را←شمارهٔ ۵۳بستم ز چارگوشة عالم نگاه را←شمارهٔ ۵۴از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را←شمارهٔ ۵۵سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را←شمارهٔ ۵۶گر نهان سازم غم عشقت چه سازم ناله را←شمارهٔ ۵۷ای کرده سرمه از ناز چشم غزالهها را←شمارهٔ ۵۸بیا ساقیّ و آتش در زن این زهد ریائی را←شمارهٔ ۵۹جدا از دوستان در مرگ میبینم رهائی را←شمارهٔ ۶۰عشق چو پرده بر درد حسن کرشمهزای را←شمارهٔ ۶۱مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را←شمارهٔ ۶۲کردند پردة رخ دلدار شیشه را←شمارهٔ ۶۳از گریه خلاصی نبود چشم ترم را←شمارهٔ ۶۴این قدر آب هوس بستن به جوی دل چرا←شمارهٔ ۶۵رویش که هست رنگ ز رخسار مه ربا←شمارهٔ ۶۶من و کویی که کس را نیست جز عشرت به یاد آنجا←شمارهٔ ۶۷رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا←شمارهٔ ۶۸جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا میکند ما را←شمارهٔ ۶۹نه سامان سفر باشد نه سودای حضر ما را←شمارهٔ ۷۰تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را←شمارهٔ ۷۱الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را←شمارهٔ ۷۲تو ای بلبل گهی از نالة خود شاد کن ما را←شمارهٔ ۷۳مستی مدام جام هوس میدهد مرا←شمارهٔ ۷۴چو کرد خاک ره یار روزگار مرا←شمارهٔ ۷۵بیتپش آرام کی باشد دل زار مرا←شمارهٔ ۷۶از ناتوانی میکشد دوش نفس بار مرا←شمارهٔ ۷۷دل میکشد به لالة راغ دگر مرا←شمارهٔ ۷۸باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا←شمارهٔ ۷۹دل به زلفش میکشد آشفته سامانی مرا←شمارهٔ ۸۰ها مژده که جانانه خرامید به صحرا←