→ دیوان اشعارمهستی گنجوی
مهستی گنجوی
قطعات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱در این زمانه عطا و کرم مخواه از کس←شمارهٔ ۲صابرا نامهٔ گرامی تو←شمارهٔ ۳ - لغز از مهستیآن دزد چون بود که به خانه درون شود←شمارهٔ ۴آخر زمان که طبع حکیمان نگون شود←شمارهٔ ۵باید سه هزار سال کز چشمه حور←شمارهٔ ۶چون خواهم رفت بی تو چندین منزل←شمارهٔ ۷ - مناظره ادبیمؤلف تذکره آفتاب عالمتاب درباره مَهْسَتی میگوید: در موزونی طبیعت و قد و قامت و تناسب اعضا و لفظ و معنی و حسن صورت و محبت سرآمد اقران و سرخیل لولیان زمان بود. سلطان سنجر سلجوقی و بنظر بعضی بابر پادشاه فریفته حسن و جمال و شیفته غنج و دلال آن بدیعه الجمال گردید بنابرآن به حضوری مجلس خاص سلطانی اجازت تمام داشت و در آن بزم با شعرا و ادبائی مانند امیر احمد و غیره طریقه مطارحه و معارضه میپیمود، روزی سلطان به مَهْسَتی چنین گفت:←شمارهٔ ۸شبی به طنز گفتم به خواجه پور خطیب←شمارهٔ ۹از جماع نره خر بر ماده خر←شمارهٔ ۱۰گر بیفتد یک سر مویی ز خاتون زمان←شمارهٔ ۱۱بس سپوزید خواجه خاتون را←شمارهٔ ۱۲طیبتی نیک گویمت بشنو←شمارهٔ ۱۳از رسول بزرگ، واعظ شهر←شمارهٔ ۱۴ندانم ترا «تاج دین» یاد هست←شمارهٔ ۱۵در آن شهره دیو کز پس نهیب←شمارهٔ ۱۶صحبت بیخرد، سخندان را←شمارهٔ ۱۷پوستینی بخواستم از تو←شمارهٔ ۱۸به خدایی که بر خداوندان←شمارهٔ ۱۹درد هجران تو خون کرد دلم←شمارهٔ ۲۰. . . آلوده بیاری و نهی بر . . .س من←