→ دیوان اشعارسیدای نسفی
سیدای نسفی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱ - تاریخ وفات حاجی بهرامحاجی بهرام بود از اعیان رفت←شمارهٔ ۲ - تاریخ وفات حاجی بهرامحاجی بهرام ای دریغا←شمارهٔ ۳ - دعوای دختر هزاره سلطاندارم طلبی ز یار جانی دو سه کفش←شمارهٔ ۴ - جواب آخوند ملا سیدادنیاست عروس سه طلاق است سه کفش←شمارهٔ ۵سبب نظم این رباعیات : رحیم بی ولد باقی بی یوز در زمانی که به حکومت ولایت خجند سرفراز بوده به ملا خطی فرستانیده که به جانب ما سیر خواهید کرد بعد از آن ملا به ولایت سمرقند رفته اند و عبدالکریم بی حاکم ولایت سمرقند ما را مانع آمده که راه مخاطره است از آنچه مطلب و مدعای شما را ما پیدا می سازیم، اول مرتبه اسپی وعده کرده و این وعده به دیری کشید. این رباعیات را ملا بدان سبب گفته اند:←شمارهٔ ۶ - اسبیاتصاحب جاها ترا ز من نیست خبر←شمارهٔ ۷ - اسبیاتای میر عالمی ز عطای تو بهره مند←شمارهٔ ۸ - اسبیاتصاحب جاها من از تو زر می طلبم←شمارهٔ ۹سبب نظم رباعی اینست: در زمان حضرت عبدالعزیز خان دو جوان بوده اند که یکی را خواجه رفیع و دیگری را خواجه عیسی نام بوده و پدران آن هر دو امام بوده اند، ملا این رباعی را گفته اند←شمارهٔ ۱۰سبب نظم رباعی اینست: زر چه بی دیوان بیگی محرمی داشته که او را خواجه المان می گفته اند؛ ملا این رباعی را به او گفته اند←شمارهٔ ۱۱سبب نظم رباعی اینست: عبدالرحمن بکاول برادر جاوم بی اتالیق محرمی داشته که او را خواجه بامیر می گفته اند ملا این رباعی را به او گفته اند.←شمارهٔ ۱۲سبب نظم رباعی اینست: در ولایت بخارا خواجه ساقی و خواجه باقی نام دو تماکوفروش بوده اند. ملا این رباعی را به آنها گفته اند؛ رباعی اینست←شمارهٔ ۱۳ - اسبیاتسبب نظم این رباعیات: در زمانی که رحیم بی یوز ولد باقی بی یوز حاکم ولایت سمرقند شده بوده به ملا خطی فرستاده که به جانب ما سیر کنید. ملا از آنجا تا به ولایت سمرقند رفته اند. رحیم بی به ملا اسپی انعام کرده بوده این رباعیات را در صفت همان اسپ ملا گفته این است:←شمارهٔ ۱۴ - اسبیاتاسپی دارم که دم علم می سازد←شمارهٔ ۱۵ - اسبیاتاسپی دارم کز غمش سوخته ام←شمارهٔ ۱۶ - اسبیاتاسپی که به آب و علفش پروردم←شمارهٔ ۱۷ای آنکه تویی حیات ما باعث بود←شمارهٔ ۱۸صاحب جاها چشم سحرخیز به توست←شمارهٔ ۱۹شاها نفست مسیح را دم بخشید←شمارهٔ ۲۰ای قبله زخدمتت بسی مهجورم←شمارهٔ ۲۱اعدای تو را خاک بود مأوایش←شمارهٔ ۲۲شاها همه خلق بنده همت تو←شمارهٔ ۲۳شاها بودم نشسته در خلوت خود←شمارهٔ ۲۴ای شاه چراغ بزمت افروخته اند←شمارهٔ ۲۵ای شاه چو سرو باغ یکتا شده ام←شمارهٔ ۲۶ای شسته به مشک تر دهان قلمت←شمارهٔ ۲۷صاحب جاها تویی رفیع الدرجات←شمارهٔ ۲۸ای شیشه به آب خضر کام قلمت←شمارهٔ ۲۹صاحب جاها فراغت از دل یابی←شمارهٔ ۳۰صاحب جاها مراد از دل یابی←شمارهٔ ۳۱صاحب جاها همیشه من رنجورم←شمارهٔ ۳۲عمریست ز گلزار تماشا دورم←