شعر را زندگی کن
→ صفی علیشاهصفی علیشاه
صفی علیشاه

بحرالحقایق

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیمبه نام آنکه بنیاد جهان کرد←بخش ۲ - باب الالفالف باشد گرت فهم عبارت←بخش ۳ - بیان الاتحادز لفظ اتحاد ار نکته دانی‌است←بخش ۴ - الاتصالکنون بشنو که در ضمن مقالت←بخش ۵ - الاحداحد در نزد صوفی اسم ذاتست←بخش ۶ - الاحدیهاحدیت بود وصفی که ساقط←بخش ۷ - احدیه الجمعاحدیت که جمع اندر بیانست←بخش ۸ - احصاء الاسماءاگر صاحبدلی بشنو کماهی←بخش ۹ - الاحوالبود احوال افاضات مواهب←بخش ۱۰ - الاحسانگر از روی خرد باشی مصدّق←بخش ۱۱ - الارادهاراده مر محبت را مبادیست←بخش ۱۲ - ارائک التوحیدشنو زارائک التوحید باری←بخش ۱۳ - الاسمز اسم ار اصطلاح ما بدانی←بخش ۱۴ - الاسماء الذاتیهکنون گفتارم از اسماء ذاتیست←بخش ۱۵ - الاسم الاعظمدگر بشنو بیان اسم اعظم←بخش ۱۶ - الاصطلامیکی از اصطلاحات اصطلام است←بخش ۱۷ - الاعرافیکی از معنی اعراف بشنو←بخش ۱۸ - الاعیان الثابتهشنو ز اعیان ثابت اصطلاحی←بخش ۱۹ - الافق المبین والافق الاعلیافق باشد مبین اندر بدایت←بخش ۲۰ - الافراد و الامیناناگر افراد را جوئی رجالند←بخش ۲۱ - الامامانامامان قطب را همچون دو دستند←بخش ۲۲ - ام الکتابگرت اندیشه‌ام الکتاب است←بخش ۲۳ - الآن الدائمز آن دایم اگر با افتتاحی←بخش ۲۴ - الانانیتانانیت بود آن شی‌ء که هر شیی←بخش ۲۵ - الانیتزانیت بگویم و ز جهاتش←بخش ۲۶ - الانزعاجدگر از اصطلاحات انزعاج است←بخش ۲۷ - انصداع الجمعاگر داری تو قلب و سمع بشنو←بخش ۲۸ - الاوتادزا و تاد ار بپرسی چار مردند←بخش ۲۹ - باب الباءاشارت باءببد و ممکناتست←بخش ۳۰ - باب الابوابنکو دریاب شرح باب الابواب←بخش ۳۱ - البارقهشود ظاهر بسالک در اوایل←بخش ۳۲ - الباطلز باطل گر بپرسی جز عدم نیست←بخش ۳۳ - البدلاءز بدلا یعنی ابدال مکرم←بخش ۳۴ - البدنهبود بدنه از آن نفسی کنایت←بخش ۳۵ - البرقبود برق آن ضیائی کاولین کار←بخش ۳۶ - البرزخبود برزخ گرت با من بود دل←بخش ۳۷ - البرزح الجامعدگر از برزخ جاکع بتفسیر←بخش ۳۸ - البسطبود بسط آن ورود ناگهانی←بخش ۳۹ - البصیرهبصیرت قوه قدسی است بر دل←بخش ۴۰ - البقرهبقر دارد حدیث از نفسر مرتاض←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth