→ دیوان اشعارترکی شیرازی
ترکی شیرازی
فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ - دل تنگجهان ماند به خم رنگ ریزان←شمارهٔ ۴۲ - حال خویشگر مردگان ز زیر لحد سر بر آوردند←شمارهٔ ۴۳ - ماه صیامروزه دارا مکن به ماه صیام!←شمارهٔ ۴۴ - سر باطننظر به ظاهر مردم کن و زیاده مپرس←شمارهٔ ۴۵ - خدا داندکسی را گر به بینی درخرابات←شمارهٔ ۴۶ - نرم خوییهر که با تو بدی کند روزی←شمارهٔ ۴۷ - ایام شاعریمنت خدای را که در ایام شاعری←شمارهٔ ۴۸ - مرد باشگر کسی از تو غیبتی گوید←شمارهٔ ۴۹ - توکلهر که را باشد توکل بر خدا←شمارهٔ ۵۰ - خبث باطنکسی که جهلش غالب بود به عقل سلیم←شمارهٔ ۵۱ - مشورتتا توانی مشورت با زن مکن←شمارهٔ ۵۲ - عقل و معرفتآدمیرا فخر باشد بر جماد←شمارهٔ ۵۳ - گوییاای فلان! از تو سخت می ترسم←شمارهٔ ۵۴ - طریق بندگیبر جمال و مال خود غره مشو←شمارهٔ ۵۵ - عمر هزار سالهگیرم هزار سال، کنی عمر و زندگی←شمارهٔ ۵۶ - آفت تنهاییگر بدانی به جهان، آفت تنهایی را←شمارهٔ ۵۷ - شیر حق علیتیغ آتشبار شیر حق علی←شمارهٔ ۵۸ - نام علیبه هر سخن که در او ذکر نیست نام علی←شمارهٔ ۵۹ - کی دهد فروغ؟شخصی به طعنه گفت که اشعار شاعران←شمارهٔ ۶۰ - حادثات زماندر این جهان، بود آسوده از کلال و ملا←شمارهٔ ۶۱ - محبوب القلوبدلا تا سیم و زر داری به کیسه←شمارهٔ ۶۲ - انسان بخیلعزت انسان به جود است و سخا←شمارهٔ ۶۳ - رحم و مروتنه هر کس را توان گفتن مسلمان←شمارهٔ ۶۴ - قول مصطفیای که در جهان، طالب حقی!←شمارهٔ ۶۵ - حسدعجب آید مرا ز کار کسی←شمارهٔ ۶۶ - درد گرانپیری و، محتاجی و، بیماری و، قرض کثیر←شمارهٔ ۶۷ - بزرگی و جاهزر سرخ مسکوک کامل عیار←شمارهٔ ۶۸ - راست گویمآدمی را در این سراچهٔ دهر←شمارهٔ ۶۹ - لحظه ای کاشای که هستی به رقیبان همدم←شمارهٔ ۷۰ - عجب آید مراعیب می را، زراه بی خردی←شمارهٔ ۷۱ - مرد عاقلکسی را می توان گفتش مسلمان←شمارهٔ ۷۲ - جام جمیکی نکته گویم زمن گوش دار←شمارهٔ ۷۳ - دریای رحمتیا رب! به حق احمد مختار و آل او←شمارهٔ ۷۴ - خدایازطاعون و وبا، بدتر بلایی ست←شمارهٔ ۷۵ - بنیاد غمخواستم یک روز بی غم، در جهان باشم نشد←شمارهٔ ۷۶ - آشناییشدم بیگانه من از آشنایان←شمارهٔ ۷۷ - عجب مدارجوان که موی سیاهش دمیده از رخسار←شمارهٔ ۷۸ - ناقص عقلیکی سخن شنو از من، گرت به سر عقلی ست←شمارهٔ ۷۹ - جنبش سیلحال عاشق زمن چه می پرسی؟←شمارهٔ ۸۰ - آسمانی رنگسر و سیم اندام من، آن غیرت ماه تمام←