شعر را زندگی کن
→ زبدة الاسرارصفی علیشاه
صفی علیشاه

دفتر دوم

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۴۱ - خطاب‌ آن سلطان انس‌ و جان به‌ جنیان و شرح مسئله‌ قابلیات‌ اشیاء، در ضمن‌ بیان مطلب‌ را دریابهان بیا زعفر چه‌ باشد حاجتت‌←بخش ۴۲ - در معنی‌ السعید سعید فی‌ بطن‌ امه‌ والشقی‌ شقی‌ فی‌ بطن‌ امه‌حق‌ تعالی‌ چونکه‌ ارسال وجود←بخش ۴۳ - رجوع به‌ حکایت‌ زعفر جنی‌ و جنیاندر سعادت‌ زعفرا نیک‌ اختری←بخش ۴۴ - خطاب‌ آن سلطان لولاک با افلاکآسمانا حاجت‌ عرض تو چیست‌←بخش ۴۵ - خطاب‌ با زمین‌ و کوههاای زمین‌ آرام گیر این‌ جنبشت‌←بخش ۴۶ - خطاب‌ بحر آفرین‌ به‌ دریاهابحرها طغیان خود را وانهید←بخش ۴۷ - خطاب‌ رب‌ العباد به‌ بادمی‌ وزی اینسان چرا ای باد تند←بخش ۴۸ - سخن‌ گفتن‌ آن ذات‌ عالی‌ از اندیشه‌ و ادراک با خاکمر تو را ای خاک چبود گفتگو←بخش ۴۹ - رجوع به‌ مکالمه‌ آن سلطان عباد با جناب‌ سید سجاد روحی‌ فداهماای علی‌ تو گرچه‌ خاکی‌ نسبتی‌←بخش ۵۰ - در جهاد آن فارس میدان وحدت‌ و معنی‌ لا اله‌ الا ﷲبار دیگر ذوالجناح تیز پی‌←بخش ۵۱ - در معنی‌؛ إن الصلاه تنهی‌ عن‌ الفحشاء و المنکر و لذکر ﷲ اکبرگوش دل را برگشا بازم به‌ راز←بخش ۵۲ - در معنی‌ نزلونا عن‌ الربوبیه‌ ثم‌ قولوا فی‌ فضلنا ماشئتم‌ فرمایدلاجرم با رهروان ناتمام←بخش ۵۳ - در معنی‌ یا من‌ اسمه‌ دواء و ذکره شفاءاز دواها حاصل‌ و قصدت‌ شفاست‌←بخش ۵۴ - در تطبیق‌ این‌ دو حدیث‌که‌ لنا مع‌ ﷲ حالات‌ هو نحن‌ و نحن‌ هو و نحن‌ نحن‌ و هو هو و حدیث‌ دیگر که‌ ما عرفناک حق‌ معرفتک‌ فرمایدتا شکسته‌ عشق‌ مُهر نطق‌ من‌←بخش ۵۵ - در شرح حال خود و رجوع به‌ قتال آن شاه ذوالجلالهرچه‌ نوشد می‌ ز خُم‌ّ وصف‌ دوست‌←بخش ۵۶ - در بیان وجوب‌ لطفبر وجود لطف‌ هر شی‌ء زنده است‌←بخش ۵۷ - در خطاب‌ با لطیف‌ وهابیا حسین‌(ع) ای شاه ذو لطف‌ خفی‌←بخش ۵۸ - رجوع به‌ مطلب‌ و بیان عدل و سرّ صراط در ضمن‌ آنچون سخن‌ پیش‌ آمد از لطف‌ خفی‌←بخش ۵۹ - در تحقیق‌ علم‌ حضوری و حصولیعلمی‌ آن کو عین‌ ذات‌ داور است‌←بخش ۶۰ - رجوع آن جناب‌ به‌ خیمه‌ گاه در وداع آخرشاه دین‌ برگشت‌ اندر خیمه‌گاه←بخش ۶۱ - در بیان تفویض‌ نمودن آن سلطان کونین‌ و قره العین سید ثقلین‌ خلافت‌ صوری و معنوی را به‌ فرزند خود حضرت‌ علی‌ بن‌ الحسین‌(ع)شد طبیب‌ دردمندان یار عشق‌←بخش ۶۲ - درمکالمه‌ آن حضرت‌ با علیا جناب‌ سکینه‌ خاتون و بیان آنکه‌ تولای به‌ ولی‌ِّ وقت‌ تولای به‌ حق‌ است‌شد سکینه‌ دامنش‌ را برگرفت‌←بخش ۶۳ - در تحقیق‌ وجود مطلق‌می‌ شکستم‌ تاکنون ای جان طلسم‌←بخش ۶۴ - خطاب‌ به‌ نفس‌ ناطقه‌ درویش‌ مجذوبهین‌ چه‌ می‌گویی‌ صفی‌ هشیار شو←بخش ۶۵ - آمدن آن جوانمرد پاک فطرت‌ حق‌ پرست‌ عیسوی ملت‌ به‌ قتلگاهذات‌ پاک لا بشرط بی‌قرین‌←بخش ۶۶ - در معنی و لوشاء لهدیکم‌ اجمعینگفت‌ یزدان بر صراط روشنم‌←بخش ۶۷ - در نصیحت‌ صورت‌ پرستان بی‌شریعت‌ که‌ به‌ اسم‌ شرع اکتفاء نموده و از معنی‌ بی‌خبرندای اخی‌ بر خود تنیدن تا به‌ کی‌←بخش ۶۸ - در معنی‌ کریمه‌ و ثیابک‌ فطهررو بخوان طهر ثیابک‌ را تو باز←بخش ۶۹ - در تمامی‌ مطلب‌ نصاری و راه یافتن‌ او به‌ مقصد اصلی‌ به‌ دعوت‌ حضرت‌ عیسی‌ علیه‌ السلامای نصارا خواب‌ عاشق‌ صادق است‌←بخش ۷۰ - حکایت‌ شیخ‌ شبلی‌ رحمت‌ ﷲ علیه‌ و ﷲ گفتنش‌ در نزد حضرت‌ جنید نورﷲ روحهشبلی‌ اندر نزد شیخ‌ دین‌ جنید←بخش ۷۱ - در بیان شهادت‌ عبدﷲ بن‌ الحسین‌ علیه‌ السلامبر لبم‌ چون نام عبدﷲ رفت‌←بخش ۷۲ - در غلبه‌ وجدباز یاران جذب‌ عشق‌ آورد زور←بخش ۷۳ - حکایت‌ شیخ‌ ابوالحسن‌ نوری رحمت‌ ﷲ علیه‌ و شرح حال خود گفتن‌ با شیخ‌ جنید قدس ﷲ اسرارهشیخ‌ نوری گفت‌ روزی با جنید←بخش ۷۴ - در بیان آمدن مرید شقیق‌ بلخی‌ به‌ زیارت‌ سلطان العارفین‌ بایزید بسطامی‌ و جرح فرمودن آن مقتدای اهل‌ یقین‌ صفت‌ توکل‌ را که‌ شقیق‌ گرفتار آن حالت‌ شده بود نکته‌ کمال التوحید نفی‌ الصفات‌ را اینجا دریاب‌اگرچه‌ توکل‌ صفت‌ بنده است‌ و مقصود از نفی‌ الصفات‌، صفات‌ حس‌ است‌ اما تا سالک‌ نفی‌ صفات‌ خود که‌ آن را عارفان تعینات‌ کونیه‌ خوانند نکند به‌ فنای فی‌ الصفات‌ نرسد و تا فنای فی‌ الذات‌ نگردد به‌ نفی‌ الصفات‌ که‌ کمال توحید است‌ و آن را مرشدان طریقت‌ تعینات‌ الهیه‌ نامیده اند نرسد زیرا که‌ عین‌ ثبوتی‌ او هنوز در حضرت‌ علم‌ برقرار است‌←بخش ۷۵ - در تمامی‌ شهادت‌ جناب‌ عبدﷲ علیه‌ السلاماین‌ سخن‌ بیرون ز وهم‌ است‌ ای پناه←بخش ۷۶ - حکایتشیخ‌ درویشان جنید ممتحن‌←بخش ۷۷ - حکایت‌ سلطان بایزید بسطامی‌ نورﷲ تربته‌ و نقل‌ ریاضتش‌شیخ‌ عالم‌، قطب‌ معنی‌، بحر دید←بخش ۷۸ - در توحید حق‌ تعالی‌ و ختم‌ کلام فرمایداین همه‌ گفتیم‌ حرف‌ از هر مقام←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth