→ تذکرهٔ تحفهٔ سامیسام میرزا صفوی
سام میرزا صفوی
صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
۳۰۴- مولانا مهدی استرآبادیبرادر مولانا نظام معمایی است در نهایت خوش طبعی و ملایی و فقر و مسکنت را با کمال فهم و فضیلت جمع آورده در شهور سنه اربع و عشرین و تسعمایه بهدایت هادی. ارجع الی ربک راضیه مرضیه بقرب جوار رحمت ایزدی پیوست این غزل و دو مطلع از اوست :←۳۰۵- مولانا ضمیری اصفهانیجوانی بغایت دردمند و بی تعین است و بسی فضایل دارد. از جمله در رمل و نجوم از بی نظیران است و بر دقت ذهن و وقوف بر غث و ثمین شعر از بی بدلان است طبعش در اصناف و اسالیب سخن چسبان چنانکه از اشعار او قیاس توان کرد :←۳۰۶- مولانا ضمیری همدانیپسر مولانا حیرانی قمی است در شاعری خود را سرآمد دوران و در خوش طبعی وحید زمان میداند و از بابایی و خود رایی در عذاب میافتد چنانکه در این اوقات قصیده ای در تتبع مولانا امیدی بنام شاهزادگی بهرام میرزا گفته و در آن قصیده این دو بیت مندرج بود :←۳۰۷- مولانا هوشی شیرازیدیوانه وش مردی بود و شعر مردم باسم خود میخواند و نوبتی این مطلع مولانا جامی را تغییر داده چنین میخواند :←۳۰۸- مولانا پرتوی شیرازیپرتو انوار کلام بلاغت فرجامش همه جا رفته و قبول سخنان مقبولش در دل ارباب وفا راه یافته، از جمله این مطلع از اوست :←۳۰۹- مولانا افضل نامیتهرانی است و بقدر طالب علمی نیز دارد شعرش بغایت رنگین و نظمش متین است در اوان جوانی بمفاجا در گذشت مردم را گمان آن بود که نور بخشیه او را تسمیم کرده اند . این دو مطلع از اوست:←۳۱۰- مولانا وحیدیاز جمله نادره گویان قم و در وادی غلوی طمع که همواره چشم بر آب و علف داشت و سر کله بلهم :←۳۱۱- مولانا شهاب معماییاز شعرای هرات است بلطف و صفای ذهن موصوف بود و بمهارت در فن شعر خصوصا معما معروف چنانکه در آن باب رساله ای در سلک تحریر در آورده و این معما باسم ادهم خوبست :←۳۱۲- مولانا زلالی هرویاز چشمه ضمیر صافی زلال اشعار لطافت آثار مترشح ساخت از سایر اقسام شعر بقصیده بیشتر میپرداخت . در قصیده ای شکایت از شعرا کرده بود این دو بیت از آنجاست :←۳۱۳- مولانا هلاکی همدانیپدرش خیاط بود فاما چون در ازل قامت قابلیتش را بخلعت استعداد و کسوت رشد و رشاد آراسته اند لاجرم سررشته قبول بچنگ آورد در زی ارباب فضل گریخت و بسوزن جد و جهد وصله تفاخر بر خرقه آمال خود دوخته دست طلبش را بدامن مردم اهل انگیخت و همواره اوقات در صحبت اهالی بکسب مجد و معالی مصروف میداشت . در آنکه در این فن قابل است سخنی نیست سخنی که هست در مربی است اگر او را مربی بودی گوی تفوق از بسیاری در ربودی خداش مزد دهاد که بسعی خود را بدین مرتبه رساند سیاق کلامش مصداق حال و شاهد این مقال است :←۳۱۴- مولانا حیرتی قزوینیاز شعرای قزوین است کم کسی را رتبه شعر او هست این دو مطلع از اوست :←۳۱۵- مولانا هاتفی قزوینیشاعری پاکیزه گوی بود اشعار خوب از او در میان مردم قزوین هست از جمله اینها از اوست :←۳۱۶- مولانا هلالی قزوینیاز خوش طبعان سرآمد قزوین است در هجو خواجه یحیی قمی که در آن محل کلانتر آنجا بوده است ابیات متین دارد از جمله این دو مطلع از اوست :←۳۱۷- مولانا مکتبی شیرازیصنعتش از تخلص معلوم و در عالم عاشقی همیشه قرین هموم و غموم، اشعارش بغایت بچاشنی و غم زدا چنانکه از ملاحظه شمه ای از آنها این معنی هویدا میگردد:←۳۱۸- رازی شوشتریاز آن شهر شاعری پاکیز گوی مثل اوی، تا غایت پیدا نشده طبعش به هزل مایل و راغب بود و بدین واسطه با حکام و اکابر مصاحبت مینمود بلکه با اکثر مردم بدین طور زندگانی میکرد، هجوهای غریب میگفت و مردم هم او را هجوهای رکیک میکردند، طرفه تر آنکه بعضی از آنرا یادگرفته در مجالس میخواند و تعریف میکرد و طبعش در غزل خوب بود اما اشعار او شترگربه واقع شده و در سایر اقسام نیز شعر میگفت اما بکاری نمی آید این غزل و چند بیت از اشعار اوست :←۳۱۹- مولانا محیی لاریاز جمله شاگردان مولانا علامه دوانی است و در علو سلیقه و صفای خاطر قرینه فغانی، احیای آثار ارباب آن دیار از اوست و شرف و افتخار آنطایفه بدو چنانکه نتایج طبعش مؤید این مقال و مصداق این حال است :←۳۲۰- بابا صفاییاز قم است شعر بسیار گفته اما آنچه بکار آید کم است این دو مطلع از اوست :←۳۲۱- مولانا محویاصلش از ولایت بسطام است و در اقسام سخن بغایت شیرین کلام و در خدمت خواجه عبدالله مروارید می بود این مطلع و بیت از اوست و فی الواقع نیکو گفته:←۳۲۲- خواجه صوفی اردستانیخوش طبع و لوند و با وجود این معنی بغایت دردمند بود، این مطلع از اوست :←۳۲۳- خواجه میرم سیاهاز شهر هراتست مرد بی تعین و خوش مشرب بود، بلکه مشرب را بمذهب ترجیح میکرد و اوقات او اکثر به هزل و فسق صرف می شده و اشعار او اکثر بدین طور است و چون همیشه طالب پسران سهل البیع بود و این متاع در ماوراءالنهر بیشتر بدست میافتاد روی بدان دیار نهاده و در آنجا فوت شد این رباعی که خالی از ظرافتی نیست از اوست:←۳۲۴- میر شاهکی اصفهانیاز اقوام نزدیک رییس امیر یوسف رنانی است رنان قریه ایست از قرای اصفهان و در حدت فهم و متانت فضیلت کمال اسمعیل ثانی، این رباعی از اوست:←۳۲۵- مقصود عبدلاز شعرای مشهور مشهد مقدسه است این مطلع و بیت از اشعار اوست:←۳۲۶- مولانا مجد حیرانیاز اولاد شیخ صدرالدین راستی است و در شعر طبعش بلند افتاده و قصایدی که در منقبت امیرالمؤمنین اسدالله الغالب علی بن ابوطالب گفته مشهور است و در غزل نیز دیوان ترتیت کرده و این دو مطلع در دیوان غزل او مندرج است :←۳۲۷- میرزا محمد امینیاز جماعت زرگران تبریز است اما از زرگری میل بظرافت بیشتر دارد و در شعر خود را قرینه خسرو و سعدی می پندارد و قصیده ی ردیف آفتاب شعرا را جواب گفته بود، مطلع قصیده تزریق واقع شده من هر چند سعی کردم مطلع را تغییر داده مطلعی دیگر گوید فایده نداد . مطلع اینست :←۳۲۸- شیخ رباعیمشهدی است و مرد فقیر و گوشه نشین است و از اقسام شعر برباعی میل دارد و بدین واسطه او را شیخ رباعی میگویند .←۳۲۹- مولانا اداییاز شعرای مشهور اصفهان است شعر بسیار گفته اما قافیه غلط در شعر او بسیار است این چند بیت از جمله اشعار اوست :←۳۳۰- بیاضی استرآبادیمولد او استر آباد است و اکثر شعرهای او هجوهای رکیک است که آوردن آن لایق سیاق این مختصر نیست اما در آن باب داد سخن داده در اواخر عمر بکاشان رفت و در آنجا فوت شد از اشعار او هجوی که در هجو خواجه مظفر بتکچی گفته بود و لفظ رکیک نداشت این قطعه نوشته شد:←۳۳۱- آگهی یزدیبه کسب خیاطی اوقات میگذرانید و در شعر طبعش بچاشنی بود چنانکه از این مطلع و بیت معلوم میتوان کرد:←۳۳۲- مولانا حسینیاز شعرای کاشان بود و بسیار خوش صحبت، اما بهرکس که صحبت میداشت طمعی میکرد و آخر هجو او میگفت اشعار خوب از او در میان هست، در شهور سنه احدی و اربعین و تسعمایه در کاشان فوت شد این چند مطلع از اوست :←۳۳۳- مولانا فیضیبرادر حافظ بابا جان بوده و حافظ کلام الله خط را خوب مینوشت و جوانی بفهم بود و در شعر طبع خوب داشت این رباعی و مطلع از اوست :←۳۳۴- مولانا انوار همدانیاز مردم همدان است و خالی از مولویتی نیست اما در میان شعرا به کعوبت مشهور است و در این باب این قطعه حیرتی راست :←۳۳۵- مولانا حیاتیپدرش به نیابت قضات قیام مینمود اما او در آن کار دخل نکرد و خوشنویس و منشی شد این مطلع از اوست :←۳۳۶- گلشنی کاشانیدر اوایل به مشک فروشی اشتغال مینمود، شوق سخن او را عنان گرفته بجانب غزالان مشکبوی عنبر موی کشید، باردوی همایون تردد داشت، مردی مصاحب عاشق پیشه است عزم طواف عتبات عالیات نموده بشرف زیارت مشرف شد و از آنجا سفر کرده به شوشتر افتاد، در آنجا جوانی دیده دل از دست داد الحال آنجا بسر می برد و خط نستعلیق بمزه می نویسد و بر سر سخن است . این چند مطلع از اوست←۳۳۷- مولانا ادهم کاشانیاز جمله شعرای مشهور آنجاست و در جمیع اقسام شعر میگوید اما غزل او بهتر از شعرهای دیگرش است . این مطلع و بیت از اوست :←۳۳۸- قایلی سبزواریدر اصل از سبزوار است و اکنون در شهر قزوین ساکن گشته در نهایت فقر و انکسار روزگار میگذراند این مطلع از اوست :←۳۳۹- ذهنی نقاشاز جمله لوندان و خوش طبعان یزد است و سر حلقه ارباب سوز و درد، ذهنی صافی و سلیقه ای وافی داشت چنانکه از این مطلع میتوان دانست :←۳۴۰- فضولی بغدادیاز دارالسلام بغداد است و از آن شهر شاعری بهتر از او پیدا نشده بهر دو زبان، یعنی فارسی و ترکی شعر میگوید . و اکثر شعر او منقبت ائمه دین صلوات الله علیهم اجمعین است این مطلع قصیده از اشعار اوست :←۳۴۱- مولانا عبدالله شهابیدر اصل از ممالیک سادات سیفیه قزوین است اما چون فطرتش بغایت قابل افتاده بود باندک جد و جهدی در فنون فضایل مثل خط و انشاء و شعر و معما ترقی تمام نموده در خوش طبعی مشهور و معروف گشت این مطلع از اوست :←۳۴۲- شیخ شهاب الدین علیاز شیخ زاده های ری است و از فضایل بهره ی تمام دارد و در شعر و معما قصاید و غزل خوب بسیار دارد این مطلع زاده ی طبع اوست :←۳۴۳- شریف محمدبرادر زاده ی مولانا امیدی است و تخلص او هجری،این دو مطلع از اوست :←