→ دیوان اشعارمجذوب تبریزی
مجذوب تبریزی
رباعیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱زن خنده به فکر ارشمندیس و مترس←شمارهٔ ۴۲ای آن که عقول عاقلت میخوانند←شمارهٔ ۴۳اسلم میخور که شق اسلم این است←شمارهٔ ۴۴در جیب دلم چاک و رفو بر سر هم←شمارهٔ ۴۵روزی که ز دهر بر غرامت نروم←شمارهٔ ۴۶دنیا مطلب که عور میباید رفت←شمارهٔ ۴۷بر خاک فتاده سرو از رفتارت←شمارهٔ ۴۸تا شد ز نگاه تو جهانی از جا←شمارهٔ ۴۹آن قوم که بر ستم دلیرند همه←شمارهٔ ۵۰مجذوب تنگ بساط میباید بود←شمارهٔ ۵۱از خون جگر شراب خواهیم گرفت←شمارهٔ ۵۲میگفت به سرو در چمن فاختهای←شمارهٔ ۵۳ای قبله اقلیم ولایت کویت←شمارهٔ ۵۴تا نور خدا نقاب کرد از رخ دور←شمارهٔ ۵۵ای قبله عاشقان جفا کمتر کن←شمارهٔ ۵۶چشمم که سرشک لالهگون میآرد←شمارهٔ ۵۷ای آن که ز الحاد شدی هرزه درا←شمارهٔ ۵۸نوری که به چشم موسی از طور نمود←شمارهٔ ۵۹در وادی غم جنون پر شورم سوخت←شمارهٔ ۶۰جانا به شمارهای که من دانم و تو←شمارهٔ ۶۱مجذوب از این جهان فانی بگریز←شمارهٔ ۶۲ای دل هرکس که بود از این سلسله رفت←شمارهٔ ۶۳چون گردش سال به که تعجیل کنیم←شمارهٔ ۶۴آن می که به زور خویشتن مینازد←شمارهٔ ۶۵مجذوب که خاطر مکدّر دارد←شمارهٔ ۶۶مجذوب اگر با تو کسی جنگ کند←شمارهٔ ۶۷آن خواجه کی دی شیشهٔ می داشت به دست←شمارهٔ ۶۸بلبل چو تو راز دوری گل الم است←شمارهٔ ۶۹مجذوب تو را به سایه همدوشی به←شمارهٔ ۷۰مجذوب تو اندیشهٔ هستی نکند←شمارهٔ ۷۱مجذوب تو را بیسر و پا نتوان گفت←شمارهٔ ۷۲بیدوستیت به خضر ننگ است حیات←شمارهٔ ۷۳انسان که ز بیش و کم الم دارد او←شمارهٔ ۷۴ساقی تو ز می به جام مستان کردن←شمارهٔ ۷۵جانا دل دوستان شکستن تا کی←شمارهٔ ۷۶نور تو زدوده زنگ از صفحهٔ دل←شمارهٔ ۷۷خواهی که چو آفتاب مشهور شوی←شمارهٔ ۷۸دنیا گیرم که بیگزند است به هیچ←شمارهٔ ۸۰ای دل به جهان چه بستهای دل به امید←شمارهٔ ۸۱قرآن که بود به راه دین رهبر ما←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲