شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

مثنویات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱ - در وصف پیل جنگی هندیپیل چو کوهی که بود بی‌سکون←شمارهٔ ۴۲ - صفت طعام هندیگرم‌ترین کارگزاران خوان←شمارهٔ ۴۳ - در وصف جویدن «پان در هند»بیره تنبول که صد برگ بست←شمارهٔ ۴۴ - صفت زنان مطربهٔ هندیشد زن مطرب به نوا پروری←شمارهٔ ۴۵ - نمونهٔ کامل صنایع لفظی و معنوی در اشعار قران السعدین ایجازگر چه پدر بر سر تختش کشید←شمارهٔ ۴۶ - تشبیه و تمثیللشکر اسلام که آنجا رسید←شمارهٔ ۴۷ - تخیلجوهری شام به سودا گری←شمارهٔ ۴۸ - صبحچون دل شب حاملهٔ مهر گشت←شمارهٔ ۴۹ - دیگر صنایع بدیعی:مستی او مایهٔ هشیاریش←شمارهٔ ۵۰ - عکس و تبدیلچرخ نداند در و دیوار کس←شمارهٔ ۵۱ - حسن تعلیلجانب سایه شده مردم روان←شمارهٔ ۵۲ - لف و نشرآب در از تاج و قبا و کمر←شمارهٔ ۵۳ - جمع تفریق تقسیمتیغ خوش و تیغ زبان ناخوش است←شمارهٔ ۵۴ - تجریدخسرو من! بگذر از بن گفتگوی←شمارهٔ ۵۵ - تجنیسباش به کامم که به کام توام←شمارهٔ ۵۶ - قلبتا به سریر عرب آن جم نشست←شمارهٔ ۵۷ - اشتقاق و شبه اشتقاقدیده که نادیدهٔ دیدار تست←شمارهٔ ۵۸ - سیاق الاعدادپنج طرف چتر چو مهر سپهر←شمارهٔ ۵۹ - مراعات النظیرآهوی مشکین و سرش باد شاخ←شمارهٔ ۶۰ - ردالعجز علی الصدرعود قماری که همی داد دود←شمارهٔ ۶۱ - ترصیعباده نوشین به صفا خواست کرد←شمارهٔ ۶۲ - ذوقا فیتینتن ز غنیمت به هزیمت سپرد←شمارهٔ ۶۳ - تنسیق الصفاتباد! همه وقت، به شادی و ناز←شمارهٔ ۶۴ - حکمت و اخلاقچون هنر مرغ فراوان شود←شمارهٔ ۶۵ - بمن فی العشق مات و حی فیهسر نامه به نام آن خداوند←شمارهٔ ۶۶ - نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیدهخداوندا چو جان دادی دلم بخش←شمارهٔ ۶۷ - نعت کامل جمالی که سر ناخنی از حسنش یک بدر را دو هلال گردانید، صلی الله علیه و آله و سلممحمد کایت نورست رویش←شمارهٔ ۶۸ - صفت معراج صاحبدلی، که از دو نون قاب قوسین، یک دائره میم محبت بنگاشتشبی همچون سواد چشم پاکان←شمارهٔ ۶۹ - مدح شیخی در آئینهٔ صفا مثالی است از ذات محمد مصطفی با لعین نه بلعکسپس از دیباچهٔ نعت رسالت←شمارهٔ ۷۰ - ستایش خلیفهٔ شائیسته علاء الدین محمد ثبته الله تعالی علی دین محمد مصطفی صلی الله علیه و سلمعلای دیدن و دنیا، شاه والا←شمارهٔ ۷۱ - عرض صحیفهٔ طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخه‌ایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السوگرفتن سهل باشد، این جهان را←شمارهٔ ۷۲ - سرگذشتشه آن را دان که گفت از جان آزاد←شمارهٔ ۷۳ - در سبب نظم این جواهر که زمرد وصف خضر خان واسطهٔ عقد اوستمبارک بامدادی کاختر روز←شمارهٔ ۷۴ - قلم زدن نخست در شرح تیغ زدن جمهور سلاطین ماضیهٔ دهلیخوشا هندوستان و رونق دین←شمارهٔ ۷۵ - داستان در حک کردن نقش کفر به پلارک چند از دیباچه عشق خضر خان که شاهی از سواد هندوستان و حرفی خان خانان بودکنون از فتح هندوستان دهم شرح←شمارهٔ ۷۶ - آغاز انشعاب عشقهٔ عشق خضر خان از شاخ سبز و تر دول رانیهمیشه دور چرخ لاجوردی←شمارهٔ ۷۷ - گرم شدن چشم «دول رانی» در روی شمس الحق و الدین خضر خان و از تاب مهر، آب در چشمش گشتن، و مهربان گشتن آن چشمهٔ مهر، بران نیلوفر هندی، و چون شعاع خورشید، از صفر ابر زمین افتادنچه خوش باشد در آغاز جوانی←شمارهٔ ۷۸ - صفت ماهتابی که پیش از مهر روشن پردهٔ ابر حیا بر رو کشیدهشبی داده جهان را زیور و روز←شمارهٔ ۷۹ - صفت بهار، و گلگشت شجرهٔ بلند بالش مملکت والا خضر خان طوبی له، در باغ بهشت آسا، و بسوی گلهای کرنه گذشتن، و بوی دوست باز یافتن، و هوش به باد دادنصبا چون باغ را پیرایه نو کرد←شمارهٔ ۸۰ - جدائی افگندن تیغ زبان بد گویان میان عاشق و معشوق، و روان شدن دول رانی از خانهٔ دولت سوی کشک لعل، و در فراق خضر خان، از دود آه، کوشک لعل را سیاه گردانیدنچو اصحاب غرض گفتند هر چیز←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth