→ مختارنامهعطار
عطار
باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ای رحمت و جودِ بینهایت از تو←شمارهٔ ۴۲ای شمّهٔ لطف تو بهشت افروزی←شمارهٔ ۴۳هم بر کف و دود، مُلْک بتوانی راند←شمارهٔ ۴۴ای آن که کمال خرده دانان دانی←شمارهٔ ۴۵ای آن که به حکم، ملک میرانی تو←شمارهٔ ۴۶جان حمد تو از میانِ جان میگوید←شمارهٔ ۴۷گر دست دهد غم تو یک دم، آن بهْ←شمارهٔ ۴۸هم در بر خود خواندگان داری تو←شمارهٔ ۴۹ای گم شده دیوانه و عاقل، در تو←شمارهٔ ۵۰هم عقل ز کُنْه تو نشان میجوید←شمارهٔ ۵۱چون نیست کسی در دو جهان دمسازت←شمارهٔ ۵۲چون حاضر غایبی فغان بر چه نهم←شمارهٔ ۵۳ای خلق دو کون ذکر گویندهٔ تو←شمارهٔ ۵۴ای آن که چنانکه مصلحت میدانی←شمارهٔ ۵۵چون ذُلِّ من از من است و چون عزّ از تو←شمارهٔ ۵۶گه تحفه به نالهٔ سحرگاه دهی←شمارهٔ ۵۷در ملک دو کون پادشاهی میکن←شمارهٔ ۵۸ای در دلِ من نشسته جانی یا نه←شمارهٔ ۵۹ملکِ غم تو هر دو جهان بیش ارزد←شمارهٔ ۶۰جانا دایم میان جان بودی تو←شمارهٔ ۶۱هر قطره به کُنْهِ دُرِّ دریا نرسد←شمارهٔ ۶۲سی سال به صد هزار تک بدویدیم←شمارهٔ ۶۳کردم تک و پویِ بی عدد بسیاری←شمارهٔ ۶۴ای خورده غم تو یک به یک چندینی←شمارهٔ ۶۵جانها چو ز شوق تو بسوزند همه←شمارهٔ ۶۶جان از طلب روی تو آبی گردد←شمارهٔ ۶۷دل خون کن اگر سَرِ بلای تو نداشت←شمارهٔ ۶۸کاری که ورای کفر و دین میدانم←شمارهٔ ۶۹هرجان که طریق پردهٔ راز نیافت←شمارهٔ ۷۰از سرِّ تو هر که با نشان خواهد بود←شمارهٔ ۷۱گم گشتن خود، از تو نشان بس بودم←شمارهٔ ۷۲بی یادِ تو دل چو سایه در خورشید است←شمارهٔ ۷۳چون مونسِ من ز عالم اندوه تو بود←شمارهٔ ۷۴ای عقل شده در صفت ذات تو پست←شمارهٔ ۷۵چون عفو تو میتوان مسلم کردن←شمارهٔ ۷۶گر فضلِ تو عقل را یقین مینشود←شمارهٔ ۷۷یک ذره هدایتِ تو میباید و بس←شمارهٔ ۷۸چون دردِ تو چارهساز آمد جان را←شمارهٔ ۷۹جانا، که به جای تو تواند بودن؟←شمارهٔ ۸۰من بی تو دمی قرار نتوانم کرد←