→ عطارعطار
عطار
مظهرالعجایب
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - قال النبی صلی الله علیه و آله: «انا مدینة العلم و علی بابها»مرتضی و آل او یک مظهرند←بخش ۴۲ - قال النبی صلی الله علیه و آله: «من زار ولدی بطوس فکانما زاربیت الله سبعین مرة»این سخن باشد بقول مصطفی←بخش ۴۳ - حکایت بر روح صاحب الولایة و بیان آنکه هر که او را شناخت، صاحب دل است و هرکه او را نشناخت گرفتار آب و گلیا امیرالمؤمنین این بندهات←بخش ۴۴ - تربیت نمودن بطلب هدایت و بیان آنکه مراد از کلمه التعظیم لامر الله فرمان بردن ولایت امیر است و تعظیم نمودن آن و شفقت نمودن برخلق بتعلیم آنای پسر گویم ترا آثار خیر←بخش ۴۵ - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «التعظیم لامر الله والشفقة علی خلق الله»تا که ایمانت شود محکم از او←بخش ۴۶ - سؤال نمودن خواجه ابوالحسن نوری سبب مخالفت معاویة بن ابی سفیان علیه اللعنه و بیان نمودن آن راخواجهٔ نوری بما همخانه بود←بخش ۴۷ - عقد اخوت مصطفی با مرتضیگفت روزی مصطفی اصحاب را←بخش ۴۸ - قال النبی صلی الله علیه و آله: «انت اخی فی الدنیا و الاخرة وانت منی بمزلة هرون من موسی»پس مبارک گفت احمد شاه را←بخش ۴۹ - تشویق نمودن مستعداد بولایت حضرت شاه مردانچون بدین مصطفی همره شوی←بخش ۵۰ - تنبیه ارباب غفلت، و بیان احوال و دریافت خود، و نصیحت نمودن غافلانای تو غافل از درون و از برون←بخش ۵۱ - بیان سر لو کشف نمودن علی علیه السلام و به عین الیقین، عالم بعلوم آن بودنآن امیری کو بود در راه حق←بخش ۵۲ - ترغیب نمودن طالبان براه حق و بیان مستی و شور کردن، وظهور ولایت ولی را در هر نشأه بازنمودن، و شرح حال خود بر آن افزودنشو مطیع مصطفی و مرتضی←بخش ۵۳ - تمثیل در فرستادن عقل و حیا و علم از حضرت عزت بحضرت آدم (ع)چون ز عزّت خلعت آدم بداد←بخش ۵۴ - در بیان روح و جسم و نقصان نفس، و گرفتاری روح باو و رهائی یافتن ببرکت متابعت شاه اولیاروح تو شهباز علوی آمده است←بخش ۵۵ - قصه شیخ شقیق بلخی و هارون الرشید، و بیان نمودن ربقه امام معصوم موسی کاظم علیه السلام و منصور حلاج و تمثیل آنکه آشنا بیگانه را راه به آشنائی مینماید و بیگانه آشنا نمیشودبود شیخی عابد و بس پارسا←بخش ۵۶ - تمثیل در فواید خاموشی و گوش کردن پند استاد و یک جهت بودن در آن و بیان استعداد جبلی مستعدانپادشاهی بود احمد نام او←بخش ۵۷ - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «من صمت نجی» صدق نبی اللههست خاموشی نشان اهل راز←بخش ۵۸ - حکایت بر سبیل تمثیل در آنکه اقتدا به پیری باید نمودن و در دو عالم دستگیری داشتنبود در ملک بخارا عابدی←بخش ۵۹ - موعظه در وصیت نمودن بمتابعت نبی و ولی و تنبیه اهل غفلتحبّ ایشان گیر تا ایمن شوی←بخش ۶۰ - در ترک توجه به دنیی و روی آوردن بعقبی و ترغیب نمودن بمتابعت مصطفی صلی الله علیه و آلههرکه با آل پیمبر صاف نیست←بخش ۶۱ - موعظه در مذمت توجه نمودن به دنیا و نقصان آن و صحبت مردان حق و فایدهٔ آنهرکسی را خود در او جوشی دهند←بخش ۶۲ - حکایت در تمثیل حال نادانان، که بخود گمان دانائی برند، و از حقیقت حال دانایان بیخبرند و طریقۀ دانایان از نادان شمرندیک حکیمی بود دانا در جهان←بخش ۶۳ - در نصیحت و موعظه و تنبیه و خطاب قائم الولایه نمودن فرمایدای برادر در شریعت راه رو←بخش ۶۴ - تمثیل قبول پند و نصیحت دادن شیخ نظام الدین حسن صفا فرزند خود را و در آئینه قابلیت آن فرزند تأثیر کردن و قبول نمودن او آنرابود شیخی همچو شبلی پارسا←بخش ۶۵ - در پند پدر فرزند راای پسر این پند از من گوش کن←بخش ۶۶ - ***تو خدا را از یقین خود شناس←بخش ۶۷ - در قبول نمودن نصیحت و بیان ادیان و ملل مختلفۀ مخترعان و توضیح دین هدی که طریقۀ آل مصطفی و مرتضی استپند آزادیست ای آزاده مرد←بخش ۶۸ - تمثیل در عدل کسری و ثمرهٔ آن خصال، و ظلمآوری و نتیجهٔ آن، و حکایت شاهزادهٔ نیکو و از راه رفتن او به سخن مردم بدسکال و پند دادن شیخ ابوالحسن خرقانی او را و ابا نمودن او از آنبود سلطانی به صورت چون پری←بخش ۶۹ - در مذهب غیبت نمودن و اندیشۀ آن، و مجلس گفتن شیخ شبلی و سؤال سائل و جواب دادن شیخ او را و تنبیه شدن شیخ از آنبود شبلی را ریاضت در جهان←بخش ۷۰ - تنبیه به حال کسانی که در عمل قاصرند و مردم را بدان فرمایند، و مناظرهٔ شیخ شبلی و شیخ ابوالحسن نوری قدس سرهمابازهم نقلی ز شبلی گویمت←بخش ۷۱ - تمثیل در رعایت ادب نمودن، و از عبادت و معرفت غافل نبودن، و مغرور نبودن بطاعت، و تقصیر نمودن در طلب، و تنبیه نمودن حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شیخ داود طائی را برعایت ادببشنو از گفتار فرزند نبی←بخش ۷۲ - در تنبیه حال غافلان و اظهار حقایق عارفان، و بیان یکتائی حق سبحانه و تعالی، و تکرار ظهور صفات او جل جلالهای بدنیا صرف کرده عمر خویش←بخش ۷۳ - در حقیقت معنی «لا مُؤَثِّرَ فِي الوُجودِ اِلَّا الله» که صرف توحید استگه شوی دریا و گردی موج زن←بخش ۷۴ - در بیان خبر دادن از جلوۀ ظهور مولوی رومی قدس سرهعارفی واقف ز اصل هر علوم←بخش ۷۵ - در نصیحت بترغیب دین و آئین نبی، و ترک دنیا و میل بعقبیچون بیابی سرّ او را بر ملا←بخش ۷۶ - در مناجات بدرگاه حضرت قاضی الحاجات عرض میکندای تو سلطان و کریم لایزال←بخش ۷۷ - در مدح شاه اولیا سلطان اصفیا علی مرتضی علیه السلام میگویدای باحمد لحمک لحمی شده←بخش ۷۸ - در شرح احوال خود و خواب دیدن حضرت مولی و شفا دادن او را فرمایدبودم اندر تون بوقت کودکی←بخش ۷۹ - درضمانت بهشت مر کاتب کتاب را و اسرار او فرمایدای برادر از ریا پرهیز کن←بخش ۸۰ - تنبیه در آنکه از غیرببری و بخود روی آوری تا درحجاب نمیریبُد به نیشابور مرد منعمی←