خلوتی با سلیم تهرانی
شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان رااز خون چو ساغر می، پر سازم آشیان را
۲
نه الفتی به مرغان، نه رغبتی به افغانمن بلبل غریبم این باغ و بوستان را
۳
هر دم بهار خود را صد رنگ می نمایدآفت مباد هرگز، یکرنگی خزان را
۴
جز چشم او که دارد مسکن به زیر ابرومردم نشین ندیده کس خانه ی کمان را
صفحهٔ ۱ از ۲