شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیم تهرانی

شمارهٔ ۸ - راه گم کردن در نجف معلی

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک شبی هنگام برگردیدن از طوف نجفره غلط کرده، رهم بر طرفه صحرایی فتاد
۲
وادیی پر دغدغه چون وادی سوداییانعرصه ای پرفتنه همچون باطن اهل فساد
۳
دست از جان شسته، گردد آب سوی او روانهرچه بادا باد گوید، بگذرد آنجا چو باد
۴
می شود دیوانه هرکس را برو افتد گذاربرّ مجنون روزگار از بهر این نامش نهاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth