خلوتی با سعدی
بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی
باب اول در عدل و تدبیر و رای
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان قَحط سالی شد اندر دمشقکه یاران فراموش کردند عشق
۲
چنان آسمان بر زمین شد بَخیلکه لب تَر نکردند، زرع و نَخیل
۳
بخوشید سرچشمههای قدیمنَمانْد آب، جز آبِ چشمِ یتیم
۴
نبودی بهجز آهِ بیوهْ زنیاگر بَر شدی دودی از روزَنی
صفحهٔ ۱ از ۶