خلوتی با سعدی
بخش ۱۸ - حکایت عابد و استخوان پوسیده
باب اول در عدل و تدبیر و رای
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم که یک بار در حلهایسخن گفت با عابدی کلهای
۲
که من فر فرماندهی داشتمبه سر بر کلاه مهی داشتم
۳
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاقگرفتم به بازوی دولت عراق
۴
طمع کرده بودم که کرمان خورمکه ناگه بخوردند کرمان سرم
صفحهٔ ۱ از ۲