خلوتی با سعدی
بخش ۲۰ - حکایت شحنه مردم آزار
باب اول در عدل و تدبیر و رای
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گزیری به چاهی در افتاده بودکه از هول او شیر نر ماده بود
۲
بداندیش مردم به جز بد ندیدبیافتاد و عاجزتر از خود ندید
۳
همه شب ز فریاد و زاری نخفتیکی بر سرش کوفت سنگی و گفت:
۴
تو هرگز رسیدی به فریاد کسکه میخواهی امروز فریادرس؟
صفحهٔ ۱ از ۴