خلوتی با سعدی
بخش ۳۱ - حکایت زورآزمای تنگدست
باب اول در عدل و تدبیر و رای
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی مشت زن بخت و روزی نداشتنه اسباب شامش مهیا نه چاشت
۲
ز جور شکم گل کشیدی به پشتکه روزی محال است خوردن به مشت
۳
مدام از پریشانی روزگاردلش حسرت آورد و تن سوگوار
۴
گهش جنگ با عالم خیرهکشگه از بخت شوریده، رویش ترش
صفحهٔ ۱ از ۷