خلوتی با سعدی
بخش ۷ - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن
باب سوم در عشق و مستی و شور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی تشنه میگفت و جان میسپردخنک نیکبختی که در آب مرد
۲
بدو گفت نابالغی کای عجبچو مُردی چه سیراب و چه خشک لب
۳
بگفتا نه آخر دهان تر کنمکه تا جان شیرینش در سر کنم؟
۴
فتد تشنه در آبدان عمیقکه داند که سیراب میرد غریق
صفحهٔ ۱ از ۲