خلوتی با سعدی
بخش ۵ - حکایت
باب پنجم در رضا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی روستایی سقط شد خرشعلم کرد بر تاک بستان سرش
۲
جهاندیده پیری بر او بر گذشتچنین گفت خندان به ناطور دشت
۳
مپندار جان پدر کاین حمارکند دفع چشم بد از کشتزار
۴
که این دفع چوب از سر و گوش خویشنمیکرد تا ناتوان مرد و ریش
صفحهٔ ۱ از ۲