خلوتی با سعدی
بخش ۲ - حکایت
باب ششم در قناعت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا حاجیی شانهٔ عاج دادکه رحمت بر اخلاق حجاج باد
۲
شنیدم که باری سگم خوانده بودکه از من به نوعی دلش مانده بود
۳
بینداختم شانه کاین استخواننمیبایدم دیگرم سگ مخوان
۴
مپندار چون سرکهٔ خود خورمکه جور خداوند حلوا برم
صفحهٔ ۱ از ۲