خلوتی با سعدی
بخش ۸ - حکایت
باب ششم در قناعت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی را ز مردان روشن ضمیرامیر ختن داد طاقی حریر
۲
ز شادی چو گلبرگ خندان شکفتنپوشید و دستش ببوسید و گفت:
۳
چه خوب است تشریف میر ختنوز او خوب تر خرقهٔ خویشتن
۴
گر آزادهای بر زمین خسب و بسمکن بهر قالی زمین بوس کس
صفحهٔ ۱ از ۱