خلوتی با سعدی
بخش ۱۰ - حکایت
باب نهم در توبه و راه صواب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی خفته بودم به عزم سفرپی کاروانی گرفتم سحر
۲
که آمد یکی سهمگین باد و گردکه بر چشم مردم جهان تیره کرد
۳
به ره در یکی دختر خانه بودبه معجر غبار از پدر میزدود
۴
پدر گفتش ای نازنین چهر منکه داری دل آشفتهٔ مهر من
صفحهٔ ۱ از ۲