شعر را زندگی کن
خلوتی با اهلی شیرازی

شمارهٔ ۲۵ - در شجاعت شاه اسمعیل گوید

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شاه روشندل که ریزد خون دشمن بهر دوستقرص خورشید فلک بهر کمر شمشیر اوست
۲
شاه اسماعیل حیدر آنکه در روز مصافتیغ او بهر خلاف از اژدها برکند پوست
۳
موج گوهرچین بود بر روی تیغش از غضبزانکه با دشمن چو بحر از اصل گوهر تندخوست
۴
هرکه رویش دید داند کز کدامین گوهرستپاکی گوهر چو تیغش روشن از روی نکوست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth