خلوتی با اهلی شیرازی
شمارهٔ ۲۸ - در مرثیه عزیزی گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن گوهر پاکیزه که از دیده ما رفتدر خاک فرو رفت مگر ورنه کجا رفت
۲
آه از ستم دهر که آن گلبن از ین باغناچیده گل عیش بصد خار بلا رفت
۳
سروری بنگارید بسنگ سرخاکشکاین سر و قدی بود بر باد فنارفت
۴
چون همت او عالم فانی نپسندیدپا بر سر عالم زد و در ملک بقارفت
صفحهٔ ۱ از ۲