خلوتی با سهراب سپهری
و چه تنها
شرق اندوه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز.
۲
غم ها را گل کردم، پل زدم از خود تا صخره دوست.
۳
من هستم، و سفالینه تاریکی ، و تراویدن راز ازلی.
۴
سر بر سنگ ، و هوایی که خنک، و چناری که به فکر، و روانی که پر از ریزش دوست.
صفحهٔ ۱ از ۳