خلوتی با سهراب سپهری
پاراه
شرق اندوه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه تو می پایی، و نه کوه. میوه این باغ: اندوه، اندوه.
۲
گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو.
۳
این پیچک شوق ، آبش ده، سیرابش کن. آن کودک ترس، قصه بخوان، خوابش کن.
۴
این لاله هوش ، از ساقه بچین. پرپر شد، بشود. چشم خدا تر شد ، بشود.
صفحهٔ ۱ از ۳