خلوتی با سهراب سپهری
شب همآهنگی
آوار آفتاب
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لبها می لرزند. شب می تپد.جنگل نفس می کشد.
۲
پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده.
۳
انگشتان شبانه ات را می فشارم ، و باد شقایق دور دست را پرپر می کند.
۴
به سقف جنگل می نگری: ستارگان در خیسی چشمانت می دوند.
صفحهٔ ۱ از ۴