خلوتی با اهلی شیرازی
بخش ۱۵ - آغاز داستان
سحر حلال
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی از الطاف تو می بر کف استوز تف دل دجله خون در کف است
۲
میبرد آب دل ریشم خمارمرهم ریشم نه و پیشم خم آر
۳
میدهد این غمزده کامش شرابمی همه خیر تن و نامش شر آب
۴
شیره تا کم ده و بین شورهاتا همه شیرین کنم این شورها
صفحهٔ ۱ از ۴