خلوتی با عیوقی
بخش ۶ - چنین گفت آنگه به فرمانبران
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین گفت آنگه به فرمانبرانبیارید هین بدره های گران
۲
بیارید پیشم کنون تاج زردو صد تخت دیبا و عقد گهر
۳
همه هرچ گفت آوریدند پیشنهاد آن همه پیش دل خواه خویش
۴
بگفت این فدای یکی موی تستدل و جان من بندهٔ روی تست
صفحهٔ ۱ از ۹