خلوتی با عیوقی
بخش ۲۴ - رفتن شاه شام به دیدن گلشاه
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان بود گلشه ز هجران دوستکه بروی همی غم بدرید پوست
۲
شب و روز از آرام و ز خواب و خوردفروماند دل خسته و روی زرد
۳
به بالا و روی آن بت قندهارشد اندر عرب سر به سر نامدار
۴
چنان گشته بد گلشه از دلبریکه سجده همی کرد پیشش پری
صفحهٔ ۱ از ۳۱