خلوتی با عیوقی
بخش ۳۷ - بازگشتن ورقه از شام
ورقه و گلشاه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگفت این و دادش به شوهر خبرکجا ورقه کردهست قصد سفر
۲
بر هر دو آمد سبک شاه شامشده چشمش از غم چو چشم غمام
۳
به گلشاه گفت: ای دلارام و دوستچرا رفت باید؟ که خان آن اوست!
۴
بگو تا بباشد برت ابن عمکه هرگز جدا تان ندارم ز هم
صفحهٔ ۱ از ۲۹