خلوتی با سعدی
شمارهٔ ۲
ملحقات و مفردات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میندانم چه کنم چاره من این دستان راتا به دست آورم آن دلبر پردستان را
۲
او به شمشیر جفا خون دلم میریزدتا به خون دل من رنگ کند دستان را
۳
من بیچاره تهیدستم از آن میترسمکه وصالش ندهد دست تهیدستان را
۴
دامن وصلش اگر من به کف آرم روزیندهم تا به قیامت دگر از دست آن را
صفحهٔ ۱ از ۳