خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
انگشت تعرض نرسیده سخنم راآسیب خزان راه ندیده چمنم را
۲
از بسکه لطیف است مرا ذایقه در کامچون زهر کند حرف مکرر دهنم را
۳
ای شیخ نگه دار ز هم صحبتی ام دلچون خلوت خود شهره مکن انجمنم را
۴
دانی که چو من گور به آتش زده ای نیستگر باز کنی و بشکافی کفنم را
صفحهٔ ۱ از ۳